Tag: استاد سرآهنگ

پنج اجرا از آهنگ «دوش از نظر خیال تو دامن‌کشان گذشت»

شعر این آهنگ‌ها از بیدل است. این پنج آهنگ در پنج ملودی خوانده شده است که بعضی خیلی نزدیک به هم است.

 

نسخۀ فسون

دوش از نظر خیال تو دامنکشان گذشت‌

اشک آن‌قدر دوید ز پی کز فغان گذشت‌

پیغام حسرت من بیدل رساندنی است‌

ای اشک‌! یار می‌رود اکنون‌، دویده رو (بیدل)

برق و شرار محمل فرصت نمی‌کشد

عمری نداشتم که بگویم چه‌سان گذشت‌

بر فسونهای امل مغرور جمعیت مباش‌

عمر معشوق است‌، پیمان وفا خواهدشکست‌ (بیدل)

تا غنچه دم‌زند ز شکفتن بهار رفت‌

تا ناله گل‌کند ز جرس‌، کاروان گذشت‌

جلوه تا دیدی‌، نهان شد؛ رنگ تا دیدی‌، شکست‌

فرصت عرض تماشا این‌قدر دارد بهار (بیدل)

زین گذرگه به کجا دل بندم‌؟

هرچه را می‌نگرم‌، می‌گذرد (بیدل)

بیدل‌! چه مشکل است ز دنیا گذشتنم‌؟

یک ناله داشتم که ز هفت آسمان گذشت‌

ناله شو تا از هوای قامت او بگذری‌

هرکه از خود رفت‌، سیر عالم بالا کند (بیدل)

 

نسخۀ‌ وصل

دوش از نظر خیال تو دامنکشان گذشت‌

اشک آن‌قدر دوید ز پی کز فغان گذشت‌

شبم آمد به کف بیدل حضور دامن وصلی‌

که ناخن هم ز شوقش چشم حیران بود در دستم‌ (بیدل)

برق و شرار محمل فرصت نمی‌کشد

عمری نداشتم که بگویم چه‌سان گذشت‌

زین گذرگه به کجا دل‌بندم‌؟

هرچه را می‌نگرم‌، می‌گذرد (بیدل)

فضل حق وافی است بیدل‌، از فنا غمگین مباش‌

عمر باطل بود، اگر بسیار و گر اندک گذشت‌ (بیدل)

تا پَر فشانده‌ایم‌، ز خود هم گذشته‌ایم‌

دنیا غم تو نیست که نتوان از آن گذشت‌

تا مَی ز جام همت بدمست می‌کشم‌

جز دامن تو هرچه بوَد[۱] دست می‌کشم‌ (بیدل)

بیرون نتاخته‌است از این عرصه هیچ‌کس‌

واماندنی است این که تو گویی فلان گذشت‌

درای قافلۀ صبح می‌دهد آواز

که ای ستمزده‌! رفتیم ما، تو هم برخیز (بیدل)

بیدل‌! چه مشکل است ز دنیا گذشتنم‌؟

یک ناله داشتم که ز هفت آسمان گذشت‌

(ناقص)

 

نسخۀ گذرگه

دوش از نظر خیال تو دامنکشان گذشت‌

اشک آن‌قدر دوید ز پی کز فغان گذشت‌

پیغام حسرت من بیدل رساندنی است‌

ای اشک‌! یار می‌رود، اکنون دویده رو (بیدل)

تا غنچه دم‌زند ز شکفتن بهار رفت‌

تا ناله گل‌کند ز جرس‌، کاروان گذشت‌

برق و شرار محمل فرصت نمی‌کشد

عمری نداشتم که بگویم چه‌سان گذشت‌

زین گذرگه به کجا دل‌بندم‌؟

هرچه را می‌نگرم‌، می‌گذرد (بیدل)

ای معنی‌! آب شو که ز ننگ شعور خلق‌

انصاف نیز آب شد و از جهان گذشت‌

دلدار رفت و من به وداعش نسوختم‌[۲]

یارب، چه برق بر من آتش‌به‌جان گذشت

بیدل، چه مشکل است ز دنیا گذشتنم؟

یک ناله داشتم که ز هفت آسمان گذشت

 

نسخۀ همت

دوش از نظر خیال تو دامنکشان گذشت‌

اشک آن‌قدر دوید ز پی کز فغان گذشت‌

حیف است سعی همت خفّت‌کش گل و مل‌

باید کشید از این باغ، یا دامن تو یا دست‌ (بیدل)

دامنکشان ز ناز به هر جا[۳] گذر کنی

چون سایه زیر پای تو سر می‌کشیم ما (بیدل)

از دامن او، دستم کشیده

نقاش می‌گفت صورت (… ؟)

تا غنچه دم زند ز شکفتن، بهار رفت

تا ناله گل کند ز جرس، کاروان گذشت

تابوت من آهسته ز کویش گذرانید

چون نیست امیدم که بیایم دگر اینجا

برق و شرار محمل فرصت نمی‌کشد

عمری نداشتم که بگویم چه‌سان گذشت

زین گذرگه به کجا دل بندم؟

هر چه را می‌نگرم، می‌گذرد

 

نسخۀ تاراج

قسمت ابتدای این آهنگ موجود نیست.

سر شب سر قتل و تاراج داشت

سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت

به یک گردش چرخ نیلوفری

نه نادر به جا ماند و نه نادری

عمری نداشتم که بگویم چه‌سان گذشت

تا غنچه دم‌زند ز شکفتن بهار رفت‌

تا ناله گل کند ز جرس‌، کاروان گذشت‌

شد نوبهار، گل شد و نوروز هم گذشت‌

گرد سرت نگشتم و این روز هم گذشت‌

ای معنی آب شو که ز ننگ شعور خلق

انصاف نیز آب شد و از جهان گذشت

از ترحم تا مروت، از مدارا تا وفا

هر چه را کردم طلب، دیدم ز عالم رفته است

بیدل،! چه مشکل است ز دنیا گذشتنم‌؟

یک ناله داشتم که ز هفت آسمان گذشت‌

 

[۱] دیوان: هر چه کشم.

[۲] در دیوان: وداعی.

[۳] دیوان کابل: به هر سو گذر

آستا برو

«آستا برو» (آهسته برو) یک آهنگ محلی عروسی است و به شکل یک سنت رایج، هنگام ورود عروس و داماد به مجلس خوانده می‌شود. آهنگ یک ترجیع ثابت دارد که عبارت «آستا برو، ماه من آستا برو» است و تعدادی رباعی که بسته به میل و ذوق آوازخوان انتخاب می‌شود. آوازخوان‌های بسیاری این آهنگ را خوانده‌اند، ولی به نظر می‌رسد که معروف‌ترین و بهترین «آستا برو» از آنِ‌ محمدرحیم ساربان باشد.

من فقط یک نسخه از «آستا برو» استاد سرآهنگ دارم که متأسفانه کیفیت صدای آن هم خوب نیست. شاعران رباعی‌ها برایم ناشناس است.

 

ترجیع:

آستا برو، ماه من‌! آستا برو

 

رباعی‌ها:

آهسته برو، ماه من، آهسته برو

ای ماه من، همراه من آهسته برو

ای خرمن گل، به ناز و تمکین بخرام‌

یعنی که به دلخواه من آهسته برو

 

امشب ز خوشی مرغ هوا می‌رقصد

دیوار جدا و در جدا می‌رقصد

آهسته برو، تا نکنی پامالش‌

دل در قدم تو جابه‌جا می‌رقصد

 

آهسته برو که امشب آهسته خوش است‌

تا خسته نگردی ای دهن‌پسته، خوش است‌

آهسته بنه پا به سر دیدۀ من‌

پا نهادن[۱] به دیده، دانسته خوش است‌

 

آهسته برو یک امشب‌، ای سرو روان‌

شاید نبود صبح از این بزم نشان‌

گویند که بی‌شام نباشد سحری‌

داد و دهش چرخ، چنین است و چنان‌

 

[۱] با «پا نهادن» مصراع مشکل وزن دارد. شاید در اصل «پا بنهادن» بوده است.

 

 

 

خیال، با شعرهای فارسی

این قطعه در موسیقی هند و افغانستان اصطلاحاً «خیال» نامیده می‌شود و نوعی از کلاسیک‌خوانی است. کلاسیک‌خوانی به اشکال مختلف مثل «خیال‌خوانی» و «تُهمری‌خوانی» دسته‌بندی می‌شود. کل اثر حدود ۳۱ دقیقه است و در آن بیت‌هایی فارسی به مناسبت عید فطر هم خوانده شده است. قسمت اصلی آهنگ از دقیقۀ ۲۴ شروع می‌شود.

ممکن است و بلکه به احتمال قوی، این سبک آوازخوانی برای خیلی از دوستان جذابیت ندارد، ولی گروهی را نیز که دلبستۀ موسیقی کلاسیک شبه‌قاره و افغانستان هستند، خوش می‌آید.

 

 

شعرها:

بر لب بام بیا، گوشۀ ابرو بنما

روزه‌داران جهان منتظر ماه نو اند

 

در روزه چون خیال لب یار می‌کنم

با نقل و پسته و شکر افطار می‌کنم

 

عید آمد و هر کس پی کار خویش است

می‌نازد اگر غنی و درویش است

من بی تو به حال خود نظرها کردم

دیدم که هنوزم رمضان در پیش است

 

پیراهنی از تار وفا دوخته بودم

چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد

 

موی سفید را فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام

 

خواهی به دیده قد کش و خواهی به دل نشین

سرو تو مصرعی است که در هر زمین خوش است

 

یاد ایام جوانی جگرم خون می‌کرد

خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد

ای تماشاییان هرزه‌نگاه

این آهنگی متفاوت است، با شعری در قالب مثنوی که کمتر در موسیقی سنتی افغانستان رایج بوده است. این شعر، پاره‌ای از مثنوی «عرفان» بیدل است(۱)، در حکایتی مربوط به «ستی» یعنی سوزاندن همسر بعد از مردن شوهر. گویا از زبان آن زن به کسانی که او را برای سوختن آورده‌اند و یا نظاره می‌کنند می‌گوید.

 

 

ای تماشاییان هرزه‌نگاه(۱)

حیف کز جلوه نیستید آگاه

این چراغ فروغ ‌داده به باد

با منش توأمی است از ایجاد

بارها با همین فسرده‌شرر

کرده‌ام درس سوختن از بر

برق شمعش دمی که گشت خموش

منش آوردم از عدم به خروش

ماند بیرونِ در قبیلۀ او

غیر من کس نشد فتیلۀ او

من و او عالمی دگر داریم

کس چه داند به هم چه سر داریم

اینک استاده است در نظرم

می‌نوازد به چشمک شررم

(ناتمام)
۱. در متن دیوان این بیت به صورت «کای تماشاییان…» شروع می‌شود و در واقع ادامۀ بیت قبلی است که می‌گوید: «زان نواهای بیخودی‌پرواز / موبه‌مویش ز شعله داد آواز:»
منبع شعر: کلیات بیدل چاپ کابل، جلد سوم، مثنوی عرفان، ص ۲۸۹ و ۲۹۰

دوش کاین چرخ زمرد پر ز اختر ساختند

این آهنگ، نعتی است برای حضرت پیامبر(ص). شاعر این مسمط را نشناختم و شعر آن را هم بسیار با زحمت پیاده کردم به خاطر کیفیت پایین صدا. یکی دو کلمه هم مبهم ماند که اگر دوستان یاری کنند خوب است. هم‌چنین اگر کسی شاعر این شعر را بشناسد یا متن شعر را بیابد ممنون می‌شوم.

زبانم قابل حمد خدا شد

که با نام محمد آشنا شد

دوش کاین چرخ زمرّد پر ز اختر ساختند

وز شعاع ماه نو ایوان منوّر ساختند

خوب‌رویان خانه بر خورشید انور (؟) ساختند

مطربان معنوی با یکدگر درساختند (؟)

خرگه نیلی شب را قبّۀ زر ساختند

زین غزل جمله دهن‌ها پر ز شکّر ساختند

کای قبای مهتری بر قد و بالای تو راست‌

 

ای ز روی تو شده آتش گلستان بر خلیل‌

صد چو اسماعیل در قربانگه شوقت قتیل‌

با عصای قهر تو شق کرد موسی رود نیل‌

بر سر خوان نوالت عیسی مریم (؟)

سورۀ والشمس بر زیبایی رویت دلیل‌

آیت واللیل بر دلبندی مویت گواست‌

 

بر آستان تو هر کس رسید مطلب یافت‌

روا مدار که من ناامید برگردم‌

 

پادشاها! بر درت عذر گناه آورده‌ام‌

بی‌پناه حکمتم (؟) سویت پناه آورده‌ام‌

اشک سرخ و روی زردی همچو کاه آورده‌ام‌

عاقبت با صد خجالت رو به راه آورده‌ام‌

جان پردرد و زبان عذرخواه آورده‌ام‌

بر امیدی رو به سوی بارگاه آورده‌ام‌

مرهمی نِه بر دل ریشم که دردم بی‌دواست‌

دیدۀ زنده‌دلان اشک‌فشان می‌باشد، در دو اجرا

شعر از صائب است و من دو اجرا از آن دارم. این دو آهنگ را کسانی گوش کنند که حوصله آهنگ‌های آرام، ملایم و طولانی استاد را دارند. این‌ها آهنگ‌هایی پرشور و شاد نیست؛ از آن‌هایی است که باید در خلوت شنید و بارها شنید و آنگاه سخت دلبستۀ آن شد، چنان که در زمان‌هایی، انیس خلوت‌های من بود. در واقع سبک اصلی خوانندگی استاد همین است، آهنگ‌هایی آرام، توأم با شعرهای زیبا و فراز و فرودهایی لذتبخش.

 

نسخۀ ندامت

احتمالاً در برنامه «د آهنگونو محفل» به گردانندگی جناب عبدالوهاب مددی اجرا شده است. در دقیقۀ ۱۶ استاد سرآهنگ آقای مددی را مخاطب قرار می‌دهد و بیتی به عنوان شاهد می‌خواند و صحبتی می‌کند که متن آن را هم درج کرده‌ام.

دیدۀ زنده‌دلان اشک‌فشان می‌باشد

آب از قوّت سرچشمه روان می‌باشد

ز سیل‌کاری اشک ندامتم دریاب‌

که آرزو چقدر بی‌تو آب می‌گردد (بیدل)

در دل پیر، تمنّای جوان بسیار است‌

این بهاری است که در فصل خزان می‌باشد

یاد ایام جوانی جگرم خون می‌کرد

خوب شد پیر شدم کم‌کم و نسیان آمد (ایرج میرزا)

صحبت پیر و جوان راست نیاید هرگز

تیر یک لحظه در آغوش کمان می‌باشد

از جوان حسن سلوک پیر نتوان یافتن‌

گوشۀ چشم کمان از تیر نتوان یافتن‌ (بیدل)

مخند ای نوجوان‌! زنهار بر موی سفید من‌

که این برف پریشان بر سر هر بام می‌بارد

طفل را هر سر انگشت بوَد پستانی‌

روزی بی‌خبران دست و دهان می‌باشد

(سرآهنگ‌: چه خوب یک بیت به یادم آمده آقای مددی‌، که به همین می‌چسپد. مددی‌: بفرمایید استاد. سرآهنگ‌: هرکه روزی ز عمل خویش خورد(۱) / منت از حاتم طایی نبرد. مددی‌: به به‌، بسیار اعلا، بسیار اعلا. سرآهنگ‌: هرکه روزی ز عمل خویش خورد / منت از حاتم طایی نبرد. طفل را ببینید، هر سر انگشت او پستان است‌. قصۀ حضرت موسی‌ (؟) کِلک‌های خود را می‌چوشید. مادرش دید که شیر می‌خورد. هر کلک او را شیر ساخته بود برایش‌.)

مشو از صحبت بی‌برگ‌ونوایان ملول‌(۲)

که شب قدر نهان در رمضان می‌باشد

بیدل به یقین کوش‌، هدایت این است‌

مگذر ز حضور دل‌، نهایت این است‌

تا چند خوری فریب قرب موهوم‌؟

هم‌صحبت ما باش‌، ولایت این است‌ (بیدل)

چو بشنوی سخن اهل دل‌، مگو که خطاست‌

سخن‌شناس نه‌ای جان من‌! سخن اینجاست‌. (حافظ)

(به زور واه واه بگویید. ما و شما خوب‌، مجلس موسیقی است دیگر. خوش‌تان می‌آید؟)

 

۱. در اصل دیوان سعدی: هر که نان از عمل خویش خورَد
۲. در اصل دیوان صائب: غافل

 

نسخۀ انیس

ای اشک‌! دمی انیس ما باش‌

ما هم ز نظرفتادگانیم‌

دیدۀ زنده‌دلان اشک‌فشان می‌باشد

آب از قوّت سرچشمه روان می‌باشد

گریه بر هر درد بی‌درمان دواست

چشم گریان چشمۀ فیض خداست

صحبت پیر و جوان راست نیاید هرگز

تیر یک لحظه در آغوش کمان می‌باشد

در دل پیر، تمنّای جوان بسیار است‌

این بهاری است که در فصل خزان می‌باشد

خضاب، پردۀ پیری نمی‌شود صائب

به مکر و حیله خزان را بهار نتوان کرد

طفل را هر سر انگشت بوَد پستانی

روزی بی‌خبران دست و دهان می‌باشد

هر که روزی ز عمل خویش خورد(۱)

منت از حاتم طایی نبرد (سعدی)

کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا

که آدم از بهشت آید برون تا نان شود پیدا

تمیز لذت دنیا هم آسان نیست‌، ای غافل‌!

چو طفلان خون خوری یک عمر، تا دندان شود پیدا  (بیدل)

مشو از صحبت بی برگ و نوایان ملول(۳)

که شب قدر نهان در رمضان می‌باشد

 

۱. اصل شعر در گلستان سعدی: هر که نان از عمل خویش خورد / منت حاتم طایی نبرد
۲. متن دیوان: غافل

تو می‌رفتی و من شور قیامت ساز می‌کردم

شعر این آهنگ از بیدل است. البته استاد بعضی بیت‌ها را با اختلاف‌هایی نسبت به دیوان بیدل خوانده است که به آن اشاره کرده‌ام. غزل بسیار زیباست و استاد هم بیت‌های عالی آن را انتخاب کرده است، همراه با بیت‌های شاهد مناسب.

 

 

تو می‌رفتی و من شور قیامت ساز می‌کردم‌(۱)

شکست رنگ تا پَر می‌فشاند، آواز می‌کردم‌

ای که خاکم را به باد از جلوۀ خود داده‌ای‌

ساعتی بنشین که از پیشت غبارم بگذرد

زدی‌، بستی‌، شکستی‌، سوختی‌، انداختی‌، رفتی‌

جوابت چیست فردای قیامت دادخواهان را؟ (عارف شیرازی)

عصای مشت خاک من نشد جولان آهویی‌

که همچون سرمه در چشم غزالان ناز می‌کردم‌(۲)

وفا منع تمیز شادی و غم می‌کند، ورنه‌

نواها انتخاب از طالع ناساز می‌کردم‌

یاد آن محمل‌طرازی‌های گرد بیخودی

کز دلم تا کوی جانان کاروان ناله بود (بیدل)

چون خم شدم که پای تو  بوسم پی وداع

رفتی و قامت من مسکین خمیده ماند

ندارم تاب شرکت‌، ورنه من هم زین چمن‌، بیدل‌

نفس‌بردوش مانند سحر پرواز می‌کردم‌

۱. اصل دیوان: ساز قیامت باز می‌کردم
۲. اصل دیوان: در چشم دو عالم ناز می‌کردم

سوخته لاله زار من رفته گل از کنار من، در هفت اجرا

سوخته لاله‌زار از آهنگ‌های معروف استاد سرآهنگ است و اجراهای متعددی از آن وجود دارد، بعضی رادیویی، بعضی کنسرتی و بعضی خانگی.

شعر از بیدل است و در هر اجرا، بیت‌هایی از غزل، گاه همراه با بیت‌های شاهد و گاه بدون آن خوانده شده است. من برای پرهیز از تکرار، ابتدا همه بیت‌هایی را که در اجراهای مختلف این آهنگ استفاده شده است درج می‌کنم و سپس در هر اجرا مشخص می‌کنم که کدام بیت‌ها با چه بیت‌های شاهدی خوانده شده است.

سوخته لاله‌زار من رفته گل از کنار من‌

بی تو نه رنگم و نه بو، ای قدمت بهار من‌!

دوش نسیم مژده‌ای گل به سر امید زد

کز ره دور می‌رسد سرو چمن‌سوار من‌

گر به تبسّمی رسد صبح بهار وعده‌ات‌،

آینه موجِ گل زند تا ابد از غبار من

فرصت دیگرم کجاست تا کنم آرزوی وصل‌؟

راه عدم سپید کرد شش جهت انتظار من

آه‌، سپند حسرتم گرمی مجمری ندید

سوختنم همان به‌جاست‌، ناله نکرد کار من

کاش به وامی از عرق حق‌ّ وفا ادا شود

نم نگذاشت در جبین گریۀ شرمسار من

ظاهر و باطن دگر نیست به ساز این بساط(۱)

تا من و تو اثر نواست نغمۀ توست تار من

نی به سپهرم التجاست‌، نی مه و مهرم آشناست‌(۲)

بیدل بی‌کس تو ام‌، غیر تو کیست یار من‌؟

۱. اصل دیوان: نشاط. ولی «بساط» درست به نظر می‌رسد و در نسخۀ خطی دیوان بیدل معروف به نسخه رامپور هم «بساط» آمده است.
۱. اصل دیوان: گر به سپهرم التجاست، ور مه و مهرم آشناست

 

نسخۀ تنباکو

در کنسرت گویته انستیتوت اجرا شده است و اجرای معروف این آهنگ است. پیش از شروع آهنگ، کسی از اطرافیان، سیگاری به استاد تعارف می‌کند و او به همین واسطه، آهنگ را با بیت «به تنباکو…» شروع می‌کند. هم‌چنین او آهنگ را با دو بیت در ستایش بیدل ختم می‌کند که در آن‌ها، از خودش هم نامی رفته است. من نمی‌دانم که این دو بیت، از خود اوست یا از کسی دیگر. اگر کسی در این مورد اطلاعی دارد، در اختیار من بگذارد.

 به تنباکو مرا الفت از آن است‌

  که دودش حلقۀ زلف بتان است‌

سوخته لاله‌زار من…

    صد بار به لاله‌زار رفتم‌

    دل‌سوخته‌ای چو خود ندیدم‌

آه‌! سپند حسرتم…

    گریه گر شد بی‌اثر، از نالۀ ما کن حذر

    آب ما خون گشت‌، امّا آتش ما آتش است‌ (بیدل)

نی به سپهرم التجاست‌…

    عقل قاصر چه توان رفعت او دریابد؟

    آسمان هم نرسیده‌است به پای بیدل‌

    بی‌تکلّف همه مدهوش شود در محفل‌

    چون سرآهنگ شود نغمه‌سرای بیدل‌

 

نسخۀ سَرِگَم

مشخصۀ این آهنگ این است که با یک سَرِگم کردن کوتاه شروع می‌شود.

سوخته لاله‌زار من…

دوش‌، نسیم مژده‌ای…

آه‌! سپند حسرتم…

فرصت دیگرم کجاست…

نی به سپهرم التجاست‌…

 

نسخۀ فرصت‌

سوخته لاله‌زار من…

دوش‌، نسیم مژده‌ای…

فرصت دیگرم کجاست…

آه‌! سپند حسرتم…

کاش به وامی از عرق…

نی به سپهرم التجاست…

 

نسخۀ بساط

سوخته لاله‌زار من…

دوش‌، نسیم مژده‌ای…

گر به تبسّمی رسد…

فرصت دیگرم کجاست…

آه‌! سپند حسرتم…

کاش به وامی از عرق…

ظاهر و باطنی دگر…

نی به سپهرم التجاست…

 

نسخۀ تبسم‌

سوخته لاله‌زار من…

دوش‌، نسیم مژده‌ای…

گر به تبسّمی رسد…

فرصت دیگرم کجاست…

آه‌! سپند حسرتم…

به نظر می‌رسد که آهنگ ناقص است. یا شاید در ادامۀ آن، آهنگی دیگر خوانده شده است.

 

نسخۀ شهر

اجرای خانگی

نی به شهرم دل گشاید، نی به صحرا  در غمت

بی تو بر من شهر زندان است و صحرا آتش است

سوخته لاله‌زار من…

ای بی‌خبر از عشق مجوی(۱) ساز سلامت

جز سوختن آتش چه هنر داشته باشد؟ (بیدل)

نسوزم تا نسوزم دیگری را

به آتش چوب تر تنها نسوزد

تو را به باغ ندیدیم و داغ‌ داغ شدیم

چو یاد روی تو کردیم باغ باغ شدیم

شبلی‌، آن پیر طریقت‌ارشاد

بود روزی ز قضا در بغداد

با مریدان به سخن هم‌دستان‌

برد شوقش سوی بیمارستان‌

دید افتاده جوانی چون ماه‌

با تنی لاغر و رخسار چو کاه‌

قامتش تازه نهالی موزون‌

لیک خم گشته چو بید مجنون‌

عشق در خرمنش افکنده شرار

برده از جان و دلش صبر و قرار

ناله‌ای در جگرش همهمه‌ای‌

داشت با خویش عجب زمزمه‌ای‌

آب حسرت ز مژه می‌افشاند

هر دم این بیت مکرر می‌خواند: سوخته لاله‌زار من…

آه، سپند حسرتم…

ای جنون داغ شو از کسوت(۲) عریانی من

دامنش داده‌ام از دست و گریبانم(۳) نیست (بیدل)

اتفاق بلبل و گل بارها خواهد شدن

بعد از این ما و تو و سیر گلستان، یا نصیب

نی به سپهرم التجاست…

حباب پوچ، از آب گهر امیدها دارد

خداوندا به حق دل ببخشا بیدل ما را (بیدل)

۱. متن دیوان: مجو
۲. متن دیوان: کلفت
۳. متن دیوان: گریبان هم

 

نسخۀ نشاط

اجرای خانگی

سوخته لاله‌زار من…

نشاط این بهارم بی گل رویت چه کار آید؟

تو گر آیی بهشت آید، طرب آید، بهار آید

از هجوم اشک ما، بیدل، مپرس

یار می‌آید، چراغان کرده‌ایم

تو اگر شاخ گلی و چمنِ یاسمن است

در گلستان جهان هر دو ندارید نظیر

شب وصل تو گم کنم خود را

نو به دولت رسیده را مانم

زندگی رفت مگر(۱) پاس وفا را نازم‌

کز قد خم به سرم سایۀ آن ابرو ماند

آه، سپند حسرتم…

چه حاجت است محفل(۱) را به برق یا مهتاب

به محفلی که تویی، آفتاب می‌سوزد

۱. متن دیوان: ولی
۲. کلمه در وزن نمی‌گنجد و قطعاً نادرست است. ولی صورت درست آن را نمی‌دانم.

خاک ره تو همره باد صبا رسید

شعر از واقف لاهوری است که می‌دانیم استاد سرآهنگ علاقه‌ای خاص به او داشته و پس از بیدل، بیشترین آهنگ‌هایش بر روی شعرهای واقف اجرا شده است. این از آهنگ‌های بسیار خوب استاد است. همه چیز آن کامل است، هم شعر، هم کیفیت اجرا و موسیقی، به ویژه طبله و هارمونیه که خیلی خوب جلوه دارند. راگ‌خوانی ابتدای آهنگ و نیز دقیقۀ ۸:۲۳ به بعد هم که لطف خود را دارد.

 

خاکِ رهِ تو همره باد صبا رسید

چشم مرا ز غیب عجب توتیا رسید

گهی بر سر، گهی در دل‌، گهی در دیده جا دارد

غبار راه جولان تو با من کارها دارد (بیدل)

شکر تو ای بهار چمن‌! چون ادا کنم‌؟(۱)

گل از تو رنگ یافت‌، به بلبل صدا(۲) رسید

دشنامی از لبش نشنیدیم ای دریغ‌

از(۳) ما هزار بار به گوشش دعا رسید

دشنامی از آن لعل شنیدم که مپرسید

می‌خواست به سنگم زند، آخر به گهر زد (بیدل)

لطف نهان یار بنازم که تیر او

دل را جدا رسید،(۴) جگر را جدا رسید

از فیض فقر، این همه شیرین‌سخن شدم‌

واقف‌! مرا شکر ز نی بوریا رسید

مطرب‌! نفست زمزمۀ لعلِ که دارد؟

کز نالۀ نی، می‌زند امروز شکر موج‌ (بیدل)

واقف‌! ز مشق شعر سیه گشت نامه‌ام

دارم ز اهل بیت امید شفاعتی‌ (واقف)

(دیوان واقف لاهوری، چاپ سنگی بمبئی، صفحه‌ی ۱۰۴.)

 

۱. اصل دیوان: ادا کند.
۲. اصل دیوان: نوا
۳. اصل دیوان: واز.
۴. اصل دیوان: رسید و.

خیزید و یک دو ساغر صهبا بیاورید، در هفت اجرا

این هم از آهنگ‌های معروف استاد سرآهنگ است و اجراهای مختلفی از آن موجود است که من هفت مورد آن را که دارم، در اینجا منتشر می‌کنم.

شعر این آهنگ از قاآنی شیرازی است، از بند اول ترکیب‌بندی در ستایش اردشیرمیرزا. این بند ۱۵ بیت دارد و استاد سرآهنگ در اجراهای مختلف، شش بیت آن را خوانده است.

برای داونلود هر نسخه از آهنگ، بر روی نام آن ضربه بزنید.

۱. نسخۀ سرشک

این آهنگ در کنسرت استاد سرآهنگ در مرکز فرهنگی آلمان در کابل (گویته انستیتوت) خوانده شده است و نسخۀ تصویری آن هم موجود است. پیش از شروع آهنگ‌، الطاف حسین فرزند استاد سرآهنگ که در گروه او تامپوره می‌نوازد، با دستمالی عرق از چهرۀ محمدآصف طبله‌نواز پاک می‌کند و استاد سرآهنگ به همین مناسبت، با ذکر این عبارت، آهنگ را با بیتی متناسب این موضوع شروع می‌کند: «الطاف جان‌، روی آصف جان را، عرق‌هایش را پاک کرد، یک بیت می‌خوانم صاحب‌:

سرشک از رخم پاک‌کردن چه حاصل‌؟

علاجی بکن کز دلم خون نیاید

خیزید و یک دو ساغر صهبا بیاورید

ساغر کم است‌، یک دو سه مینا بیاورید

مینا به کار ناید، کشتی کنید پُر

کشتی کفاف ندْهد، دریا بیاورید

ره پنهانی میخانه نداند همه کس‌

جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر (فرهنگ شیرازی‌)

مَی‌خوردن مدام مرا بی‌دماغ کرد

عادت به هر دوا که کنی‌، بی‌اثر شود

زاهد! هزار بار نگفتی که می بدست‌؟

ما هم به گفتۀ تو گرفتیم می به دست‌

تا من به یاد چشم نکویان خورم شراب‌

یک جویبار نرگس شهلا بیاورید

هوالغفور ز جوش شراب می‌شنوم‌

صریر باب بهشت از رباب می‌شنوم‌

بر آستان خرابات چون نباشم فرش‌؟

صدای زنده‌دلان زین تراب می‌شنوم‌  (صائب)

ما را اگر به جام سفالین دهید می‌

خاکش ز کاسۀ سر دارا بیاورید

به پیر میکده گفتم که چیست چارۀ غم‌

دهان به خنده چو ساغر گشود و گفت که می‌

حیات من به ظلال می است‌، ای ساقی‌!

پیاله ده که مِن‌َ المأِ کل‌ُ شی‌ءٍ حَی(۱) (واصل کابلی‌)

۱. در دیوان واصل این دو بیت پیاپی‌، ولی مقدم و مؤخر است و به جای «دهان‌»، «دهن‌» است‌. (دیوان واصل کابلی‌، چاپ انتشارات عرفان‌، صفحه‌ی ۲۴۹٫)

 

۲. نسخۀ مهوش

این آهنگ به صورت دوصدایی همراه با استاد مهوش خوانده شده است‌.

خیزید و یک دو ساغر صهبا بیاورید

ساغر کم است‌، یک دو سه مینا بیاورید

مینا به کار ناید، کشتی کنید پُر

کشتی کفاف ندْهد، دریا بیاورید

تا من به یاد چشم نکویان خورم شراب‌

یک جویبار نرگس شهلا بیاورید

خوبان شهر را همه یکجا کنید جمع‌

جایی که من نشسته‌ام‌، آنجا بیاورید

 

۳. نسخۀ مدام

اجرای خانگی.

خیزید و یک دو ساغر صهبا بیاورید

ساغر کم است‌، یک دو سه مینا بیاورید

مینا به کار ناید، کشتی کنید پر

کشتی کفاف ندهد، دریا بیاورید

می‌خوردن مدام مرا بی‌دماغ کرد

عادت به هر دوا که کنی بی‌اثر شود

ره پنهانی میخانه نداند همه کس

جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر

هلال عید بر اوج فلک هویدا شد

کلید میکده گم گشته بود، پیدا شد

تا من به یاد چشم نکویان خورم شراب‌

یک جویبار نرگس شهلا بیاورید

خوبان شهر را همه یکجا کنید جمع

جایی که من نشسته‌ام آنجا بیاورید

چه خوش بود که نشینی و گل برافشانی

پیاله نوشم و روی تو را نظاره کنم

ما می نه از برای طرب نوش می‌کنیم

خود را به این بهانه فراموش می‌کنیم

ما را اگر به جام سفالین دهید می

خاکش ز کاسۀ سر دارا بیاورید

نیمش رخ عاشق و نیمش رخ دوست

زردی رخ عاشق و سرخی رخ دوست(۱)

من در عجبم که هر دو اندر یک دوست

از جملۀ نیمه‌ها همین سیب نکوست

بیباکی کن‌، شکیب مردان این است‌

سر بر کف گیر، سیب مردان این است‌

تا کی چو زنان به رخت گلگون نازی‌؟

خون شو(۲) و بپوش‌، زیب مردان این است‌ (بیدل)

۱. به احتمال قوی در اصل چنین بوده است: نیمش رخ عاشق است و نیمی رخ دوست / زردی رخ عاشق است و سرخی رخ دوست.
۲. در اصل دیوان: خون گرد.
(آهنگ کامل است. پس از آن بدون فاصله آهنگ «ساز من ساز مستی‌آهنگ است» خوانده می‌شود.)

 

۴. نسخۀ پنهانی

از ابتدا کامل نیست. ولی از انتها کامل است و بعد از آن بلافاصله با بیت «محبتی است که دل را نمی‌نهد آرام…» یک راگ شروع می‌شود. البته در وسط این آهنگ هم آهنگ «ترک چشم مخمورت» خوانده شده است. یعنی آهنگ در آهنگ.

ره پنهانی میخانه نداند همه کس

جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر

خیزید و یک دو ساغر صهبا بیاورید

ساغر کم است، یک دو سه مینا بیاورید

مینا به کار ناید، کشتی کنید پر

کشتی کفاف ندهد، دریا بیاورید

گیرید گوش زهره و او را کشان کشان

از آسمان به ساحت غبرا بیاورید

یارب آغوش محبت چه اثرها دارد

که پسر تب کند و جان پدر می‌لرزد(۱)

ما را اگر به جام سفالین دهید می

خاکش ز کاسۀ سر دارا بیاورید

به گورستان گذر کردم صباحی‌

شنیدم ناله و افغان و آهی‌

شنیدم کله‌ای با خاک می‌گفت‌

که این دنیا نمی‌ارزد به کاهی‌

سر شب سر قتل و تاراج داشت‌

سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت‌

به یک گردش چرخ نیلوفری‌

نه نادر به‌جا ماند و نه نادری‌

از اینجا آهنگ «ترک چشم مخمورت» به وسیلۀ استاد سرآهنگ و یک شخص دیگر خوانده می‌شود. از این شعر سه بیت خوانده می‌شود که دو بیت آن از صائب است و بیت سوم (نرگست خمارآلود) مشخص نشد که از کیست.

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

ترک چشم مخمورش مست ناتوانی‌هاست

فتنه با نگاه او گرم هم‌عنانی‌هاست

روز بی تو بی‌تابم، شب نمی‌برد خوابم

روز و شب نمی‌دانم این چه زندگانی‌هاست (صائب)

نرگست خمارآلود، کاکلت پریشانی است

با که بوده‌ای دیشب؟ با تو صد نشانی‌هاست

دیشب به یاد روی تو تنها گریستم

تنها به یاد روی تو زیبا گریستم

گر مُرد رقیب، من به گورش

آیات عذاب می‌نویسم

رقیب گفت که «دو سه روزه می‌روم به سفر»

دعاش دادم و گفتم «هزار ساله روی»(۲)

به هزاران بلا گرفتار است

هر که یار هزاره‌ای دارد

گل‌رخان ناز کنند می‌زیبد

‌‌عشوۀ بیوه‌زنان بی‌نمک است

(از اینجا یک راگ خوانده می‌شود.)
۱. شاعر بیت را نشناختم. در فیس بوک فقط یک مورد آن را یافتم که در مصراع اول آن، به جای «اثرها»، «تقاضا» آمده است.
۲. به احتمال قوی «که» مصراع اول زاید است و در مصراع دوم هم «دعاش کردم» درست به نظر می‌رسد، چنان که در آهنگی دیگر هم به آن صورت خوانده است.

 

۵. نسخۀ ساقی

در یک محفل خانگی در کروخ هرات خوانده شده است. آهنگ ناقص است و از نیمه شروع می‌شود.

مینا به کار ناید، کشتی کنید پر

کشتی کفاف ندهد، دریا بیاورید

بر دیگران مده که ندارند تاب می

ساقی، به من ببخش که هستم خراب می

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

که اعتراض به اسرار علم غیب کند

کمال و صدق و محبت(۱) ببین نه نقص گناه

که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند (حافظ)

گر باده‌خوری تو با خردمندان خور

یا با صنمی لاله‌رخ و خندان خور

بسیار مخور، ورد مکن، فاش مساز

گه گه خور و اندک خور و پنهان خور(۲) (منسوب به خیام)

خوبان شهر را همه یکجا کنید جمع

جایی که من نشسته‌ام آنجا بیاورید

هوالغفور ز جوش شراب می‌شنوم

صریر باب بهشت از رباب می‌شنوم

بر آستان خرابات چون نباشم فرش؟

صدای زنده‌دلان زین تراب می‌شنوم (صائب)

به پیر میکده گفتم که «چیست چارۀ غم؟»

دهان به خنده چو ساغر گشود و گفت که «می»

حیات من به ظلال می است ای ساقی

پیاله ده که من‌ الماء کل شیءٍ حی

در اینجا دربارۀ غالب دهلوی صحبت می‌شود و این بیت اردو از او خوانده می‌شود:

یہ میکدہ ہے، ترا مدرسہ نہیں زاہد

یہاں شداب سے انساں بنائے جاتے ہیں (غالب)

(ای زاهد، اینجا مدرسه ی تو نیست، میخانه است
اینجا انسان‌ها را از شراب می آفرینند)

ما را اگر به جام سفالین دهید می

خاکش ز کاسۀ سر دارا بیاورید

ز کاسۀ سر کیخسرو این ندا برخاست

که هر که طالب دنیاست، خاک بر سر وی

دنیا همه چیز خود به ما داد، ولی

چیزی که از آن گرفته‌ایم عبرت بود

شهی که تاج مرصع صباح بر سر داشت

نماز شام او را(۳) خشت زیر سر دیدم

لعل و یاقوت و جواهر چیست بر تاج شهان؟

بر سر شاهان بدین نیرنگ سنگ انداختند

۱. متن دیوان: کمال سرّ محبت
۲. در اصل: اندک خور و گهگاه خور و پنهان خور
۳. در اصل: ورا

 

۶. نسخۀ هوالغفور

اجرای خانگی. از ابتدا و انتها کامل است. پیوسته به آن، آهنگ «دنیاست خوب دنیا» شروع می‌شود.

هوالغفور ز جوش شراب می‌شنوم

صریر باب بهشت از رباب می‌شنوم

بر آستان خرابات چون نباشم فرش؟

صدای زنده‌دلان زین تراب می‌شنوم (صائب)

خیزید و یک دو ساغر صهبا بیاورید

ساغر کم است، یک دو سه مینا بیاورید

مینا به کار ناید، کشتی کنید پُر

کشتی کفاف ندْهد، دریا بیاورید

ما را اگر به جام سفالین دهید می

خاکش ز کاسۀ سر دارا بیاورید

 

۷. نسخۀ میخانه

خیزید و یک دو ساغر صهبا بیاورید

ساغر کم است، یک دو سه مینا بیاورید

مینا به کار ناید، کشتی کنید پُر

کشتی کفاف ندْهد، دریا بیاورید

می‌خوردن مدام مرا بی‌دماغ کرد

عادت به هر دوا که کنی بی‌اثر شود

یک چشم ندیدیم (…؟)(۱)

ویران شود آن شهر که میخانه ندارد

تا من به یاد چشم نکویان خورم شراب

یک جویبار نرگس شهلا بیاورید

ره پنهانی میخانه نداند همه کس

جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر

خوبان شهر را همه یکجا کنید جمع

جایی که من نشسته‌ام، آنجا بیاورید

من خراباتیم و باده‌پرست‌

در خرابات مغان واله(۲) و مست‌

می‌کشندم چو سبو دوش به دوش‌

می‌دهندم چو قدح دست به دست‌ (سلمان ساوجی)

تو از تکبّر حسن و من از حیا خاموش

کجاست می که حجاب از میانه بردارد

از آن شراب به من کاسه‌ای بده ساقی

که سر نمانَد و کیفیتش به سر مانَد

ما را اگر به جام سفالین دهید می

خاکش ز کاسۀ سر دارا بیاورید

دل او را به رحم آورده آخر نالۀ زارم

بلی، اعجاز عشق است این که زاری، زور می‌گردد (۳)

مَی‌ نوش، زمین بس که فرو برده شهان را

نادر بوَد آن گور که بهرام ندارد

ما می نه از برای طرب نوش می‌کنیم

خود را به این بهانه فراموش می‌کنیم

۱. مبهم است. برای من قابل تشخیص نبود.
۱. متن دیوان: عاشق
۲. در صحت متن پیاده شدۀ‌ این مصراع یقین ندارم.