Tag: محمدحسین سرآهنگ

امروز نوبهار است، ساغرکشان بیایید (سه اجرا)

این آهنگ یکی از بهاریه‌های خوب استاد سرآهنگ است. شعر، از غزل‌های زیبای بیدل است و استاد آن را در دو طرز اجرا کرده است که هر دو را در اینجا منتشر می‌کنم.

 

۱. نسخۀ نسیم

این آهنگ در یکی از برنامه‌های «د آهنگونو محفل» (محفل آهنگ‌ها) با گردانندگی جناب عبدالوهاب مددی خوانده شده است. سخنان آقای مددی در ابتدا و انتهای آهنگ هم موجود است و من آن‌ را در بالا درج کرده‌ام.فایلی مستقل در اینجا می‌گذارم.

نقش بزرگ عبدالوهاب مددی در ثبت و انتشار آهنگ‌های استاد سرآهنگ خود جای سخن بسیار دارد که باید در مجالی دیگر به آن پرداخت. من در اینجا فقط تصویری از این دو بزرگِ موسیقی افغانستان را که در یکی از همین برنامه‌های رادیویی یا تلویزیونی گرفته شده است، می‌گذارم.

Sarahang 07

این آهنگ از آثار ماندگار استاد است، با غزلی زیبا از بیدل. همه چیز در آن عالی است؛ هم شعر، هم طرز و اجرا و هم بیت‌های شاهد یا به قول استاد سرآهنگ «شاه‌فرد»هایی که به آهنگ «رسانده شده» است. گفتنی است که «رساندن» در افغانستان گاهی به معنی «جور کردن چیزی با چیزی دیگر» هم به کار می‌رود. در بین این بیت‌ها، بیت‌های پایانی آهنگ خیلی جالب است که استاد آن‌ها را به تناسب پایان‌یافتن وقت برنامه انتخاب کرده است.

(این بهاریۀ حضرت ابوالمعانی بیدل را به راگ پیلو می‌خوانم)

ای نسیم از کوی جانان می‌رسی‌، آهسته باش‌

همرهت بوی بهاری هست و من دیوانه‌ام‌

امروز نوبهار است‌، ساغرکشان بیایید

گُل، جوشِ باده دارد، تا گلستان بیایید

موج گل از در و دیوار چمن لبریز است‌

کشتی باده بیارید که گل طوفان کرد

یار شد بی‌پرده‌، دیگر تاب خودداری که راست‌؟

ای رفیقان‌! نوبهار آمد، کنون دیوانه‌ام‌ (بیدل)

بهار، نامۀ یاران رفته می‌آرد

گُلی که وا کند آغوش‌، در برش گیرید (بیدل)

از گِل و خاک برویند همه نخل و نهال‌

ای محبت‌! تو چه نخلی که ز دل می‌رویی‌

جیب و دامان خیال من چمن می‌پرورد

بس که چیدم از بهار جلوه‌ات گل‌های ناز (بیدل)

در جوانی به خزان غم دل پیر شدم‌

چون گُل زرد، بهارم به خزان می‌ماند

جز شوق راهبر نیست‌، اندیشۀ خطر نیست‌

خاری در این گذر نیست‌، دامنکشان بیایید

بی‌طراوت بود بیدل‌، کوچه‌باغ انتظار

گریۀ نومیدی آخر چشم ما را آب داد (بیدل)

آغوش آرزوها از خود تهی است اینجا

در قالب تمنّا خوش‌تر ز جان بیایید

امروز آمدن‌ها چندین بهار دارد

فردا که راست امّید تا خود چه‌سان بیایید؟

بیدل به هر تب و تاب ممنون التفاتی است‌

نامهربان بیایید یا مهربان بیایید

اندکی پیش تو گفتم غم دل‌، ترسیدم‌

که دل آزرده شوی‌، ورنه سخن بسیار است‌

صلح کردم به بوسۀ دهنش‌

چه کنم‌؟ وقت تنگ می‌بینم‌

 

۲. نسخۀ نوبهار

در این آهنگ بیست دقیقه‌ای نیز فقط چهار بیت از غزل اصلی خوانده شده است و بقیه، همه بیت‌های شاهد است. این بیت‌ها گاهی چنان مناسب مقام است که از یافتنشان حیرت‌زده می‌شویم. بیت‌های مرتبط با «امروز آمدن‌ها چندین بهار دارد / فردا که راست امید تا خود چه‌سان بیایید؟» را نگاه کنید که همه با موضوع مغتنم دانستن فرصت است.

گفتنی است که در بیت «بهار آمد، تو هم ای زاهد…» استاد سرآهنگ «پُرمل» (پُر شراب) می‌خواند ولی در دیوان بیدل، «قلقل»است و همین درست به نظر می‌آید. قلقل همان صدای ریختن شراب از شیشه است.

Icon Download 02

امروز نوبهار است‌، ساغرکشان بیایید

گُل جوشِ باده دارد، تا گلستان بیایید

شد نوبهار، گل شد و نوروز هم گذشت‌

گرد سرت نگشتم و این روز هم گذشت‌

شد بهار و بر لب گل ساغر می می‌زنم‌

سبحۀ فرسوده را هم بر سر وی می‌زنم‌

جام جمشیدی به دستم گر دهد ساقی به ناز

حرف دارا و سکندر را دگر کی می‌زنم‌؟

بهار آمد، تو هم ای زاهد بی‌درد، تزویری

چمن گل‌، شیشه قلقل‌، یار مستی‌، من جنون کردم‌  (بیدل)

آنچه من در بزم شوق آورده‌ام‌، دانی که چیست‌؟

یک چمن گل‌، یک نیستان ناله‌، یک خمخانه می‌  (اقبال لاهوری)

افتادن و برخاستن باده‌پرستان‌

در مذهب رندان خرابات‌، نماز است‌

موج گل از در و دیوار چمن شد لبریز

کشتی باده بیارید که گل طوفان کرد)

جز شوق راهبر نیست، اندیشۀ خطر نیست

خاری در این گذر نیست، دامنکشان بیایید

به خود یک لحظه بودن‌، صد خطر در آستین دارد

خدا اجری دهد مَی را که بی‌ما می‌کند ما را

آغوش آرزوها از خود تهی است اینجا

در قالب تمنّا خوش‌تر ز جان بیایید

مقصد از آمدنم نزد شما دیدار است‌

ورنه این آب و نمک در همه‌جا بسیار است‌

امروز آمدن‌ها چندین بهار دارد

فردا که راست امید تا خود چه‌سان بیایید؟

صحبت غنیمت است عزیزان در این چمن

فردا چو برگ گل همه در خاک می‌رویم

هر وقت خوش که دست دهد، مغتنم شمار

کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

اتفاق بلبل و گل بارها خواهد شدن

بعد از این ما و تو و سیر گلستان، یا نصیب

بیدل به هر تب و تاب ممنون التفاتی است

نامهربان بیایید، یا مهربان بیایید

اگر خورشید گردونم، وگر گرد سر راهم (سه اجرا)

شعر: بیدل

آواز: محمدحسین سرآهنگ

استاد سرآهنگ این شعر بیدل را به نیت حضرت علی‌(ع) خوانده است و از «شاه»، آن حضرت را منظور داشته است. البته بیدل سه قصیدۀ باشکوه دربارۀ حضرت علی(ع)‌ دارد، ولی این غزل در اصل برای آن حضرت نیست و خطاب به شاهزاده محمداعظم سروده شده است. چنان که بندرابن داس خوشگو در کتاب سفینه الشعرا می‌گوید، شاهزاده به پیوستن بیدل به دستگاه حکومت اصرار می‌کرده است و شاعر در این شعر که به صورت نامه‌ای به پاسخ او نوشته، با لحنی محترمانه از خدمت در دستگاه عذرخواهی می‌کند. من برای وضوح این مطلب، متن کامل غزل را از جلد دوم کلیات بیدل چاپ کابل نقل می‌کنم. (این غزل در بخش غزلیات دیوان کابل نیست، ولی در جلد دوم و در بخش «خیرمقدم» آمده است.)

اگر خورشید گردونم‌، وگر گَرد سر راهم‌

گدای حضرت شاهم‌، گدای حضرت شاهم‌

قبولی داشتم در بارگاه عرش‌ْتعظیمش‌

کز آن کسب سعادت‌ها کنون مقبول اللهم‌

ز اقبال زمین‌بوسش غنایی کرده‌ام حاصل‌

کز انعام فلک جز عذر استغنا نمی‌خواهم‌

زمینگیری‌، ندارد منع تسلیم حضور از من‌

به خاک افتاده‌ام‌، اما همان چون سایه همراهم‌

سجودی می‌برم از دور، خاک آستانش را

به آن قربی که نزدیکان هم از دورند آگاهم‌

به زیر سایۀ یادش وقاری چیده‌ام بر خود

که خفّت می‌کشد کوه از تماشای پَر کاهم‌

چه نزدیکی‌، چه دوری‌، بندگی باطل نمی‌گردد

فدایی بودم‌، اکنون از دعاگویان درگاهم‌

به حکم ناکسی دامان نازی داده‌ام از کف‌

که می‌جوشد چو مژگان چاک‌ها از دست کوتاهم‌

جدا زان آستان‌، دیگر چه گویم چیستم‌؟ بیدل‌

غمم‌، درد دلم‌، داغم‌، سرشکم‌، ناله‌ام‌، آهم‌

در ضمن بیت معروف «لب بت گر به توصیف ولایش یا علی گوید…» که استاد در هر سه اجرای این آهنگ می‌خواند، از یکی از قصایدی است که بیدل برای حضرت علی(ع) سروده است و من به آن‌ها اشاره کردم. (البته در قصاید بیدل چاپ کابل، به جای «توصیف ولایش»، «تصدیق کمالش» آمده است.) هم‌چنین گفتنی است که رباعی «آن تخم حقیقت…» که در هر سه اجرای این آهنگ خوانده شده است، با اصل رباعیات بیدل مختصری اختلاف دارد. من اصل آن را از صفحۀ ۳۶ رباعیات بیدل چاپ کابل نقل کرده‌ام.

من از این آهنگ سه نسخه دارم که آنها را به ترتیب کیفیت (به نظر خودم) در اینجا درج می‌کنم. گفتنی است که استاد در مواردی شعرهایی را اشتباه خوانده است که من در جایش اشاره کرده‌ام.

 

۱. نسخۀ حشمت و جاه

Icon Download

این یک اجرای خانگی است و استاد در ابتدای آهنگ می‌گوید: «آغا گوش کن، بیدل می‌گوید: اگر خورشید گردونم، اگر من به گردون هم بروم، خورشید هم شوم. و اگر گرد سر راه هم باشم. در هر دو حال…»

اگر خورشید گردونم‌، وگر گرد سرِ راهم‌

گدای حضرت شاهم‌، گدای حضرت شاهم‌

یا علی‌! سوی تو با روی سیاه آمده‌ایم‌

با سپاه غم و با لشکر آه آمده‌ایم‌

ما به اینجا نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم‌

از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم‌

جای آن است که شاهان ز تو شرمنده شوند

سلطنت را بگذارند و به تو بنده شوند

به سر خاک شهیدان اگر افتد گذرت‌

کشته و مرده همه از قدمت زنده شوند

لب بت گر به تصدیق کمالش یاعلی گوید

به نوری آشنا گردد که آرد کعبه ایمانش‌ (بیدل)

ای شیر خدا، امیر حیدر! فتحی‌

ای قلعه‌گشای در خیبر! فتحی‌

درهای امید بر رخم بسته شده‌

ای صاحب ذوالفقار و قنبر! فتحی‌

هرچه می‌خواهی بکن‌، ای آسمان‌!

آبروی مردم دانا مریز

من نمی‌گویم مرا ای چرخ‌! سرگردان مکن‌

هرچه خواهی کن‌، ولی محتاج نامردان مکن‌

(پیوسته به این آهنگ‌، آهنگ اردوی «ساری ساری‌» خوانده می‌شود.)

 

۲. نسخۀ لب بت

Icon Download

لب بت گر به توصیف ولایش یاعلی گوید

به نوری آشنا گردد که آرد کعبه ایمانش‌

اگر خورشید گردونم و گر گرد سر راهم‌

گدای حضرت شاهم‌، گدای حضرت شاهم‌

یا علی‌! سوی تو با روی سیاه آمده‌ایم‌

با سپاه غم و با لشکر آه آمده‌ایم‌

ما به این در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم‌

از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم‌

لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست‌؟

که در این بحر کرم غرق گناه آمده‌ایم‌

فهم بشری گرچه کمال‌انجام است‌

در کنه علی سعی خیالش خام است‌

جز عجز آنجا نمی‌توان بردن پیش‌

کان عالم ذوالجلال والاکرام است‌ (بیدل)

گدایی پیشۀ خود کردم آخر

که آیم گاهگاهی بر درت خوش

(استاد «گاهی» خوانده است و کلمۀ انتهای مصراع بالا نیز قدری مبهم است.)

این هفت پرده‌، پرده‌ای از ساز بیدل است‌

بر هر چه گوش می‌نهی آواز بیدل است‌

شبلی‌، آن پیر طریقت‌ارشاد

بود روزی ز قضا در بغداد

با مریدان به سخن هم‌دستان‌

برد شوقش سوی بیمارستان‌

دید افتاده جوانی چون ماه‌

با تنی لاغر و رخسار چو کاه‌

قامتش تازه نهالی موزون‌

لیک خم گشته چو بید مجنون‌

عشق در خرمنش افگنده شرار

برده از جان و دلش صبر و قرار

ناله‌ای در جگرش همهمه‌ای‌

داشت با خویش عجب زمزمه‌ای‌

آب حسرت ز مژه می‌افشاند

هر دم این بیت مکرر می‌خواند:

(یک دوبیتی اردو)

نیستم مانند بلبل نغمه‌سنج هر گلی‌

انتخاب ما ز خوبان یک گل‌اندام است و بس‌

بندۀ آنم که شاه مطلق است

(فقط یک مصراع خوانده شده است.)

مکن به چشم حقارت نظر به درویشان‌

که بی‌نیاز جهان‌اند اگر تهی‌دستند

آن تخم حقیقت که نبوت شجر است‌

پیش جمعی که دینشان معتبر است

بوبکرش ریشه، شاخ و برگش عمر است

عثمانش شکوفه، مرتضایش ثمر است (بیدل)

(اصل رباعی در دیوان بیدل همین است، ولی استاد با اندکی اختلاف خوانده است)

جدا زان آستان‌، دیگر چه گویم چیستم‌؟ بیدل‌

غمم‌، درد دلم‌، داغم‌، سرشکم‌، ناله‌ام‌، آهم‌

(استاد با اندکی اختلاف خوانده است)

گریه بر هر درد بی درمان دواست

چشم گریان چشمۀ فیض خداست

(استاد با اندکی اختلاف خوانده است)

(بقیۀ آهنگ موجود نیست و معلوم نیست که در اینجا تمام شده یا ادامه داشته است.)

 

۳. نسخۀ زمانه

Icon Download

اگر خورشید گردونم و گر گرد سر راهم‌

گدای حضرت شاهم‌، گدای حضرت شاهم‌

زمانه بر سر جنگ است‌، یا علی مددی‌

کمک به غیر تو ننگ است‌، یا علی مددی‌

گشود کار دو عالم به یک اشارۀ توست‌

به کار ما چه درنگ است‌؟ یا علی مددی‌

یا علی‌! سوی تو با روی سیاه آمده‌ایم‌

با سپاه غم و با لشکر آه آمده‌ایم‌

ما به اینجا نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم‌

از بد حادثه اینجا به پناه آمده‌ایم‌

لب بت گر به توصیف ولایش یاعلی گوید

به نوری آشنا گردد که آرد کعبه ایمانش‌

یا خواجۀ‌ ابرار، محل مدد است

این درد مرا نه انتها و نه حد است

ای خواجه، اگر به حالم نرسی

احوال من شکسته بسیار بد است

(در اینجا گویا استاد بخشی از مصراع «ای خواجه…» را فراموش کرده است. شاید در اصل «ای خواجه اگر به حال زارم نرسی» بوده است.)

آن تخم حقیقت که نبوت شجر است‌

پیش جمعی که دینشان معتبر است

بوبکرش ریشه، شاخ و برگش عمر است

عثمانش شکوفه، مرتضایش ثمر است (بیدل)

(استاد با اندکی اختلاف خوانده است.)

یا شیر خدا، امیر حیدر! فتحی‌

ای قلعه‌گشای در خیبر! فتحی‌

درهای امید بر رخم بسته شده‌

ای صاحب ذوالفقار و قنبر! فتحی‌

جدا زان آستان دیگر چه گویم چیستم بیدل؟

غمم، درد دلم، داغم، سرشکم، ناله‌ام، آهم

جای آن است که شاهان ز تو شرمنده شوند

سلطنت را بگذارند و به تو بنده شوند

به سر خاک شهیدان اگر افتد گذرت‌

کشته و مرده همه از قدمت زنده شوند

 

معرفی استاد محمدحسین سرآهنگ

بی تکلّف همه مدهوش شود در محفل‌

چون سرآهنگ شود نغمه‌سرای بیدل‌

زنده‌یاد استاد محمدحسین سرآهنگ (۱۳۰۲ ـ ۱۳۶۱ ش‌) از بزرگان موسیقی معاصر افغانستان بود. او نه تنها در این کشور، که در کل‌ّ این قلمرو فرهنگی‌، همچون هندوستان‌، پاکستان و اخیراً ایران نیز مقام و اعتباری ویژه دارد.

او از آوازخوانان کلاسیک افغانستان به حساب می‌آمد و این سبک آوازخوانی را که از حدود یک‌صد و پنجاه سال پیش در این کشور آغاز شده بود، به اوج رساند، به‌گونه‌ای که او را می‌توان هنرمند بی‌بدیل سده‌های اخیر در افغانستان دانست‌.

حدود نیم قرن فعالیت پیگیر و درخشان محمدحسین سرآهنگ‌، القاب و عناوین بسیاری به او به ارمغان آورد همچون استاد موسیقی‌، پروفیسر موسیقی‌، سرتاج موسیقی‌، شیر موسیقی‌، بابای موسیقی و کوه بلند موسیقی‌. این القاب را مراکز و نهادهای رسمی موسیقی در هندوستان به او دادند و این افتخاراتی است که در قرن اخیر، کمتر نصیب‌ِ هنرمندی در این حوزۀ فرهنگی شد.

استاد سرآهنگ‌، آوازخوانی پُرکار بود، با آثاری فراوان که از آن میان‌، فقط بخشی به ثبت و ضبط درآمده و از دستبرد حوادث در امان مانده است‌. همین مقدارِ باقی‌مانده نیز خود گنجینه‌ای بزرگ و ماندگار به حساب می‌آید. بخش عمده‌ای از آثار استاد، در برنامه‌های ویژۀ رادیو کابل‌، به صورت هفتگی و با گردانندگی عبدالوهاب مددی هنرمند سرشناس افغانستان ضبط شده است که در مقدمۀ بعضی از آهنگها، گفت‌وگوی کوتاه او با استاد را می‌شنویم‌. علاوه بر آن‌، کاستهای بسیاری نیز از محافل خصوصی و خانگی و یا اجراهایی در خانقاه کابل در دسترس است‌.

آثار استاد سرآهنگ را می‌توان در سه بخش غزل‌خوانی‌، محلی‌خوانی و کلاسیک‌خوانی (یعنی خواندن راگ‌، خیال و تُهمری‌) گردآورد. در افغانستان و در بین عموم مردم‌، غزلهای استاد شناخته‌شده‌تر است و جزء بهترین آثار موسیقی سنتی این کشور به شمار می‌آید. استاد هرچند به طور مسلکی هنرمندی محلی‌خوان نبوده است‌، بنا بر علاقه‌ای که به موسیقی محلی کشور خویش‌، در گرایشهای مختلف قومی و زبانی آن داشته است‌، بعضی از طرزهای محلی از مناطق مختلف این کشور را نیز آزموده و در این حصّه نیز آثار ماندگاری بر جای گذاشته است‌.

استاد سرآهنگ‌، به میرزا عبدالقادر بیدل شاعر بزرگ فارسی دری علاقه و ارادتی تمام داشته و غزلهای بسیاری از او را خوانده است‌. هیچ اغراق نیست اگر بخشی از شهرت ویژه‌ای را که بیدل در افغانستان دارند، به سبب همین عنایتی بدانیم که اهالی موسیقی افغانستان‌، به ویژه به استاد سرآهنگ داشتند، چون همین اکنون هم بیشتر شعرهای بیدل در افغانستان همانهایی است که استاد در آهنگهای خود اجرا کرده است‌.

Icon Download

عرش اگر باشم‌، زمین آسمان بیدلم‌ (دو اجرا)

«عرش اگر باشم…» از آهنگ‌های معروف و ماندگار استاد سرآهنگ است، آهنگی که گویا زبان حال او هم هست و استاد با این آهنگ به بیدل ادای دین می‌کند. این شعر یک مسمط است و در دیوان بیدل به کوشش عباسی ـ بهداروند در بخش مسمط‌ها آمده است. از این آهنگ دو نسخه در دسترس من است. یکی را با نام نسخۀ «هفت پرده» می‌شناسیم، دیگری را با نام نسخۀ «راگ»، چون بلافاصله بعد از آن، یک راگ خوانده شده است.

۱. نسخۀ هفت پرده

Icon Download 02 (50-50)

این هفت پرده‌، پرده‌ای از ساز بیدل است‌

بر هرچه گوش می‌نهی‌، آواز بیدل است‌

بی‌یقینی داشت عمری در گمان بیدلم‌

عشق کرد امروز آگاه از نشان بیدلم‌

بعد از این تا زنده‌ام از بندگان بیدلم‌

سجده‌فرسای حضور آستان بیدلم‌

عرش اگر باشم‌، زمین آسمان بیدلم‌

غریق بحر، ز فکر حباب مستغنی است‌

رسیده‌ایم به جایی که بیدل آنجا نیست‌ (بیدل)

×××

سرسری نتوان گذشت از نظم حیرت‌زای من‌

بی تأمل نیست ممکن فکر معنیهای من‌

دقتی می‌خواهد افسون بر لب گویای من‌

گوهرآرایی است وقف موجۀ دریای من‌

سکته بسیار است در حرف زبان بیدلم‌

×××

گر دکان صبح واکردم‌، تپش شد بی‌نقاب‌

ور قماش بوی گل گشتم‌، هوایم برد تاب‌

قید دل بسته است بر دوشم دو عالم اضطراب‌

چون نفس آگه نیم از سود و سودای حساب‌

این‌قدر دانم که جنس کاروان بیدلم‌

اگر ز ملک عدم تا وجود فهم گماری‌

به جز کلام تو بیدل‌، دگر کلام نباشد (بیدل)

×××

دادرس عشق و ستمگر عشق و تسکین‌خواه عشق‌

بر که بشمارم تظلّم تا شود آگاه عشق‌

از تحیر شش‌جهت بسته است بر من راه عشق‌

چند گویم آه عشق و آه عشق و آه عشق‌

ماجرای هیچ‌کس مشنو، فغان بیدلم‌

گر ننالم کجا روم‌؟ بیدل‌

شش‌جهت بی‌کسی و من تنها (بیدل)

×××

لفظ حیرت‌نقشم‌، از مضمون غمّازم مپرس‌

همچو تار ساز از تحقیق آوازم مپرس‌

بر تو رمزی می‌سرایم‌، بشنو و رازم مپرس‌

بال معذورم‌، ز شوخیهای پروازم مپرس‌

بیدلی در پرده‌دارم‌، ترجمان بیدلم‌

×××

موی چینی خامه کن‌، گر می‌کشی تصویر من‌

سرمه بر ساز نفس زن تا دمد تقریر من‌

سخت ناپیداست شور شوق عالمگیر من‌

بی‌صدایی می‌کند چون بوی گل زنجیر من‌

عالمی دارد جنونم‌، ناتوان بیدلم‌

حباب پوچ‌، از آب گهر امیدها دارد

خداوندا! به حق‌ّ دل ببخشا بیدل ما را

بر بساط دهر مفلس میهمان بیدلم

(از بند آخر شعر، فقط همین مصراع خوانده شده است.)

 

۲. نسخۀ راگ

این نسخه کیفیت نسخه قبلی را ندارد، هم از نظر موسیقی و هم از نظر اجرا. گویا در یک محفل خانگی خوانده شده است. استاد بعد از این آهنگ، بلافاصله یک قطعه راگ می‌خواند و بعد از آن آهنگی دیگر، چنان که رسم اجراهای خانگی است که چند آهنگ به صورت پیوسته خوانده می‌شده است.

بی‌یقینی داشت عمری در گمان بیدلم‌

عشق کرد امروز آگاه از نشان بیدلم‌

بعد از این تا زنده‌ام از بندگان بیدلم‌

سجده‌فرسای حضور آستان بیدلم‌

عرش اگر باشم‌، زمین آسمان بیدلم‌

بیدل به یقین کوش‌، هدایت این است‌

مگذر ز حضور دل‌، نهایت این است‌

تا چند خوری فریب قرب موهوم‌؟

هم‌صحبت ما باش‌، ولایت این است‌ (بیدل)

سرسری نتوان گذشت از نظم حیرت‌زای من‌

بی تأمل نیست ممکن فکر معنیهای من‌

دقتی می‌خواهد افسون بر لب گویای من‌

گوهرآرایی است وقف موجۀ دریای من‌

سکته بسیار است در حرف زبان بیدلم‌

مدّعی‌! درگذر از دعوی طرز بیدل‌

سحر مشکل که به کیفیت اعجاز رسد (بیدل)

گر دکان صبح واکردم‌، تپش شد بی‌نقاب‌

ور قماش بوی گل گشتم‌، هوایم برد تاب‌

قید دل بسته است بر دوشم دو عالم اضطراب‌

چون نفس آگه نیم از سود و سودای حساب‌

این‌قدر دانم که جنس کاروان بیدلم‌

×××

لفظ حیرت‌نقشم‌، از مضمون غمّازم مپرس‌

همچو تار ساز از تحقیق آوازم مپرس‌

بر تو رمزی می‌سرایم‌، بشنو و رازم مپرس‌

بال معذورم‌، ز شوخیهای پروازم مپرس‌

بیدلی در پرده‌دارم‌، ترجمان بیدلم‌

(از اینجا به بعد، با مصراع « این هفت‌پرده پرده‌ای از ساز بیدل است» یک قطعه راگ (جان من بیا بیا) شروع می‌شود با تک‌بیت‌هایی فارسی‌.)