شعر از غلام‌حضرت شایق جمال  (۱۲۷۴ ـ ۱۳۵۳ ش) شاعر معاصر افغانستان است.

بسته ای دل به زلف یار شدی

پایبند فسون مار شدی

قامت من دوتا شد از جورت

تا تو یکتای روزگار شدی

حیف، صد حیف، یار مه‌رویم

با رقیبان سفله یار شدی

دیدی ای دیده وعدۀ او را

کور آخر به انتظار شدی

شد پریشان دلم که می‌گویند

مایل بوسه و کنار شدی

شایق از درد یار می‌نالد

تا تو مشهور در دیار شدی

نیز ممکن است خوشتان بیاید بخوانید!