Tag: نگارش

ارباب تشدیدها

من باید این نویسنده را «ارباب تشدیدها» بنامم، کسی را که در پانزده صفحه‌ی مقاله، حدود سیصد تشدید بی‌زبان را مصرف کرده است. این‌ها کلمه‌های تشدیددار مقاله‌ای است که در دست ویرایش دارم (البته هر یک به طور متوسط شش بار در این مقاله تکرار شده است):

اخوّت، ادبیّات، اطّلاعات، امّا، اوّل، اهمّیّت، بچّه، بوسیّدم، تأمّل، تحرّک، تحوّل، تخیّل، تفکّر، توجّه، جزئیّات، حبیبیّه، حتّی، حسـّی، خاصّ، خصوصیّت، دقّت، ذهنیّت، راحتّی، رقّاصه، سنّتی، سیّد، شخصیّت، علّت، علّی، عمّه، فعّالیّت، کلّ، کلّی، کمیّت، متنوّع، متوسّط، مجسّم، محمّد، معرّفی، معلّم، مقدّمه، مقدمّه، مهمّ، موقعیّت، واقعیّت، وضعیّت.‌‌

 

پرسش مهم: آیا ما ملزم به درج همه تشدیدها در متن هستیم؟

به گمان من همان‌گونه که در خط فارسی درج همه فتحه‌ها، کسره‌ها، ضمه‌ها، علامت سکون و دیگر نشانه‌‌ها الزامی نیست،  تشدید هم نباید الزامی باشد. چرا ما «اهمیت» را «اهمّیّت» بنویسیم، ولی «اَهَمّیّت» ننویسیم؟ چرا «متوسّط» را «مُتَوَسّط» ننویسیم؟ در این میان تشدید بیچاره چه گناهی کرده است که باید در عید و عزا قربانی شود، آن‌هم گاهی دو بار پیاپی در یک کلمه، مثل «اهمّیّت»؟

بله، مخاطبی که اندکی سواد داشته باشد، می‌تواند این کلمات را بدون زیر و زبر هم بخواند. پس می‌تواند بدون تشدید هم بخواند. پس می‌رسیم به یک قانون طلایی.

قانون طلایی: تشدید نشانه‌ای از جنس فتحه و کسره و ضمه است و درج آن در متن فارسی ضرور نیست، مگر در مواقع ضرورت.

خوب. این که «از کرامات شیخ ما» شد. مشکل همچنان باقی است. این ضرورت چه زمانی است؟ اکنون عرض می‌کنم. یعنی ما چند مقام ضرورت داریم.

آنگاه که کلمه بدون تشدید اشتباه خوانده می‌شود

ضرورت اول وقتی است که کلمه بدون تشدید اشتباه خوانده شود، به ویژه در مورد کلمات غریب، مهجور و دشوار مثل «طیّب»، «متنعّم» و «حیّز انتفاع». طبیعتاً در اینجا شناخت مخاطب هم مهم است. اگر برای مخاطبان خاص و نخبه می‌نویسیم، تشدید کمتر لازم است. ولی برای یک دانش‌آموز یا مخاطب عام، ممکن است بیشتر لازم افتد. شنیده‌اید آن حکایت را که دانش‌آموز به معلم گفت «به چه مَجُوزی به من نمره کم دادید؟» و معلم پاسخ داد: «به همین مَجُوز که کلمه‌ی مجوّز را هم یاد نداری.»

آنگاه که کلمه با کلمه‌ای دیگر اشتباه می‌شود

ضرورت دوم که مهم‌تر است، وقتی است که کلمه بدون تشدید با کلمه‌ای دیگر اشتباه شود مثل این موارد: «مُسکّن / مَسکَن»، «خیّر / خَیر»، «عِلّی / علی».

از این‌ها که بگذریم، گاهی نیز اتفاق می‌افتد که تشدیددار کردن کلمه سرعت خواندن و فهم مطلب را بالا می‌برد. یعنی درست است که مخاطب در هر حال آن را درست می‌خواند، ولی اگر تشدید بگذاریم، چون کلمه ساختار هندسی متفاوتی می‌یابد، سرعت تشخیص و درک آن بیشتر می‌شود. مثلاً در  کلمات «سنّت»، «حسّی»، «عزّت» این تشدید نقش هویت‌آفرینی و برجسته‌سازی دارد.

البته گاهی عکس این قضیه هم رخ می‌دهد، یعنی تشدیدهای زیاد و بی‌مورد، نه تنها کمکی به بهترخوانده شدن کلمات نمی‌کنند، بلکه آن‌ها را شلوغ می‌سازند، مثل «وضعیّت»، «اهمّیّت»، «فعّالیّت». مسلماً هر آدمی هر قدر هم کم‌سواد باشد، این کلمات را بدون تشدید هم درست می‌خواند و چه بسا راحت‌تر و سریع‌تر.

تشدید در آخرین حرف کلمه

بحث مهم دیگر تشدید در آخرین حرف کلمه است، مثل «خاصّ»، «عام‌ّ»، «ردّ»، «حلّ»، «مهمّ» و امثال این‌ها. در اینجا قاعده چیست؟ جناب دکتر تقی وحیدیان کامیار در کتاب «در قلمرو زبان و ادبیات فارسی» در این مورد مقاله‌ای مفصل و جامع نوشته‌اند. حاصل آن این می‌شود که اگر کلمه با کسره اضافه خوانده شود، می‌شود تشدید آن را حفظ کرد، مثل «ردّ پا»، «حلّ مسئله». اما اگر کلمه کسره‌ی اضافه نداشته باشد تشدید لازم نیست، مثل «رد شدن» و «حل کردن».

تلفظ کلمات در مناطق مختلف

موضوع دیگری که باید در نظر داشت، شیوه‌ی تلفظ کلمات در مناطق مختلف قلمرو زبان فارسی است. بعضی کلمات در بعضی جای‌ها اصولاً بدون تشدید ادا می‌شوند، مثل «جاده» و «بچه» در افغانستان. حتی در شعر بیدل کلمه‌ی جاده را باید بدون تشدید خواند:

دوری مقصد به قدر دستگاه جست‌وجوست

پا گر از رفتار مانَد، جاده منزل می‌شود

در این موارد بهتر است که از تشدیدگذاری بپرهیزیم و خوانندگان را در خواندن متن با گویش خودشان آزاد بگذاریم.

خطای حاصل از جایگزینی

ملاحظه می‌کنید که در فهرست کلمات تشدیددار این دوست نویسنده‌ی ما، کلمات «بوسیّدم» و «راحتّی» هم دیده می‌شود. این‌ها چرا تشدید دارد؟ من فکر می‌کنم که ایشان خواسته است با کمک امکانات جست‌وجو و جایگزینی ورد، متن خود را ویرایش کند و کلماتی مثل «سیّد» و «حتّی» را هم از نعمت تشدید برخوردار سازد. بعد دستور جایگزینی داده و «سید» داخل «بوسیدم» و «حتی» داخل «راحتی» را هم تشدیددار کرده است. در جایی هم تشدید «مقدمه» را روی حرف «م» گذاشته است: «مقدمّه».

بی‌عدالتی در کاربرد نشانه‌ها

نکته‌ی جالب دیگر این است که نویسنده‌ی محترم فقط نسبت به تشدید این قدر مهر و محبت داشته است، در حالی که بسیار کلمات بودند که فتحه و کسره به کار داشتند و ایشان دریغ کرده است. مثل همان «علّی» که بهتر است «عِلّی» نوشته شود. این قضیه به گمان من یک عامل روانی دارد. گاهی انسان‌ها نسبت به یک چیز شرطی و حساس می‌شوند. مثلاً من حس می‌کنم که ویرگول بسیار می‌گذارم. گاه اتفاق افتاده است که در نوشته‌هایم و در مرحله‌ی ویرایش، «ویرگول‌زدایی» کرده‌ام و شاید یک ثلث از ویرگول‌ها را برداشته‌ام.

همین طور که من ویرگول بسیار می‌گذارم، دیگری تشدید بسیار می‌گذارد. دیگری ممکن است علامت فتحه و کسره زیاد بگذارد، مخصوصاً کسره‌ی اضافه که بعضی‌ها علاقه شدیدی به آن دارند. و به همین دلیل هم هست که می‌گویند متن یک نویسنده‌ی حرفه‌ای را هم باید باید ویرایش کرد، چه برسد به مردم عادی. چون ممکن است همان نویسنده یک عادت نگارشی نامطلوب داشته باشد. حتی نوشته‌ی یک ویراستار را هم باید ویرایش کرد، چون ممکن است آن ویراستار مثل من «ارباب ویرگول‌‌ها» باشد.

 

سه‌گانه‌های نگارش، شماره ۱۶ تا ۲۰

سه‌گانه‌های نگارش ـ ۱۶

متن اصلی

روابط عمومی نقش خود را برای تحقق روند مذکور ایفا کرده است.

نظر ویراستار

«نقش ایفا کردن» یعنی نقشی به عهده کسی گذاشته شده است و او این نقش را به درستی اجرا می‌کند. یک تعبیر وام‌گرفته از تئاتر است. پس وقتی کاربرد دارد که به راستی یک نقش در حال اجرا باشد. یعنی کسی در نقش چیزی یا کسی کار بکند.

حاصل ویرایش، مختصر و مفید

روابط عمومی در این روند موفق بوده است.

 

سه‌گانه‌های نگارش ـ ۱۷

متن اصلی

در این سال روزنامۀ شمس النهار نخستین روزنامه‏ای بود که در آسمان روزنامه نگاری افغانستان درخشید و صدای آزادی بیان را بلند نمود

نظر ویراستار

در آن زمان ما روزنامه‌نگاری نداشتیم که آسمانی داشته باشد. باید در تعبیرها دقت کرد. از این گذشته تعبیرهای شاعران مثل درخشیدن در آسمان روزنامه‌نگاری مناسب یک نثر علمی نیست. بعد هم «شمس‌النهار» با آزادی بیان ارتباطی نداشت، چون یک روزنامه دولتی بود. در واقع یک خبرنامه دولتی. به این مشکلات بیفزایید تکرار سه «روزنامه» و فعل «بلند نمود» به جای «بلند کرد» را.

حاصل ویرایش

در این سال اولین روزنامۀ افغانستان یعنی «شمس‌النهار» تأسیس شد.

 

سه‌گانه‌های نگارش ـ ۱۸

متن اصلی

دوران حکومت حبیب‌الله خان را دوران شکل‏گیری مطبوعات نوین در افغانستان نام‌گذاری کرده‏اند و دلیل اصلی این نام‌گذاری را می‏توان در انتشار دومین نشریه مدرن و نوین تاریخ افغانستان یعنی «سراج الاخبار» عنوان کرد.

نظر ویراستار

باید تعبیرها دقیق باشد. وقتی «نام‌گذاری» بگوییم که واقعاً یک «نام‌گذاری» رخ داده باشد، از آن گونه که بر اشخاص یا نهادها نام می‌گذارند. ولی در اینجا چنین نبوده است. منظور این است که ما آن دوره را دوران شکل‌گیری مطبوعات می‌دانیم.

دیگر این که ضرور نیست بگوییم «دلیل را می‌توان این قضیه عنوان کرد». راحت می‌شود گفت که «دلیل آن، این قضیه بوده است.» در واقع «عنوان کردن» در اینجا هیچ کاری نمی‌کند، جز کدر ساختن جمله.

حاصل ویرایش

دوران حکومت حبیب‌الله خان را دوران شکل‏گیری مطبوعات نوین در افغانستان دانسته‌اند و دلیل اصلی آن انتشار دومین نشریۀ مدرن و نوین افغانستان یعنی «سراج الاخبار» بوده است.

 

سه‌گانه‌های نگارش ـ ۱۹

متن اصلی

در زمینه رسانه ها از دیگر اقدامات امان الله خان در راستای سامان دهی اوضاع مطبوعات کشور را می‏توان در تاسیس ریاست مستقل مطبوعات دید.

نظر ویراستار

به جای «از دیگر اقدامات» می‌شود «اقدام دیگر» گفت. «در راستای سامان‌دهی» را می‌توان «برای سامان‌دهی» گفت. این «می‌توان» و امثال آن هم لازم نیست. عبارت‌هایی مثل «به عنوان»، «می‌توان»، «منحیث» و امثال این‌ها بسیار وقت‌ها زاید هستند. ببینید وقتی این‌ها را بر می‌داریم، عبارت چقدر ساده و روان می‌شود.

حاصل ویرایش

اقدام دیگر امان الله خان برای سامان‌دهی اوضاع مطبوعات کشور، تأسیس ریاست مستقل مطبوعات بود.

 

سه‌گانه‌های نگارش ـ ۲۰

متن اصلی

در عصر حکومت «محمدظاهر شاه» فضای بازتری برای مطبوعات کشور به وجود آمد که به افزایش تعداد و شمارگان مطبوعات در کشور منتهی شد و دراین دوران نشریات جدیدی مانند هیواد (۱۳۳۸ شمسی به زبان پشتو)، کابل تایمز (۱۳۴۱ شمسی به زبان انگلیسی) ایجاد شد.

نظر ویراستار

وقتی در اول عبارت «کشور» گفتیم، دیگر تکرار آن لازم نیست.

به جای این که دو جمله را با «و» به هم وصل کنیم و یک جمله بلند بسازیم، بهتر است که آن‌ها را از هم جدا کنیم.

می‌شود به جای «فضای بازتر به وجود آمد»، به سادگی گفت که «فضا بازتر شد» چون درست هم همین است. فضا به وجود نیامده، بلکه باز شده است. چرا بگوییم «هوای گرم‌تر به وجود آمد»؟ می‌شود گفت «هوا گرم‌تر شد.»

حاصل ویرایش

در عصر حکومت «محمدظاهر شاه» فضای مطبوعات کشور بازتر شد و این، افزایش شمارگان مطبوعات را در پی داشت. در این دوره نشریات جدیدی مانند هیواد (۱۳۳۸ شمسی به زبان پشتو) و کابل تایمز (۱۳۴۱ شمسی به زبان انگلیسی) ایجاد شد.

سه‌گانه‌های نگارش، شماره ۱۱ تا ۱۵

سه‌گانه‌های نگارش ـ ۱۱

متن اصلی

این عدد نشان دهندۀ آن است که پرسشنامۀ مورد استفاده، از قابلیت اعتماد برخوردار می‌باشد.

… از مدیریت علمی و مجموعه‌ای از کارشناسان خبره بهره‌مند باشد.

نظر ویراستار

برای یک نگارش خوب، باید فعل‌ها را ساده بنویسیم. از ویژگی‌های زبان گفتار استفاده کنیم. ما در گفتار نمی‌گوییم «من از یک کلاه گرم برخوردار می‌باشم.» بلکه می‌گوییم «من یک کلاه گرم دارم.»

به همین ترتیب به جای «نشان‌دهندۀ آن است»، می‌توانیم بنویسیم «نشان می‌دهد».

در جملۀ بعد به جای «بهره‌مند باشد» نیز می‌توانیم بنویسیم «داشته باشد». چون اینجا هم فقط بحث «داشتن» است، نه بهره‌مند بودن آنچنان که مثلاً انسان از محضر یک دانشمند بهره‌مند می‌شود.

حاصل ویرایش

این عدد نشان می‌دهد که پرسشنامه‌های مورد استفاده، قابل اعتماد است.

… مدیریت علمی و مجموعه‌ای از کارشناسان خبره را داشته باشد.

 

سه‌گانه‌های نگارش ـ ۱۲

متن اصلی

روابط عمومی، اطلاعات مناسبی از لحاظ کمّی و کیفی در اختیار مدیران جامعه و گروه‌های اجتماعی قرار دهد.

نظر ویراستار

«قرار دادن» یعنی چیزی را که به طور طبیعی در جایی مستقر نیست، در جای خاصی مستقر کنیم. یعنی به قرار و سکون برسانیم. مثلاً می‌شود گفت که «آنتن را روی بام قرار دادیم.» ولی «اطلاعات» از این جنس نیست که نیاز به قرار گرفتن داشته باشد. بسیار ساده و طبیعی می‌شود گفت «بگذارد».

حاصل ویرایش

روابط عمومی، اطلاعات مناسبی از لحاظ کمّی و کیفی در اختیار مدیران جامعه و گروه‌های اجتماعی بگذارد.

 

سه‌گانه‌های نگارش ـ ۱۳

متن اصلی

سهم این قوم از پروسۀ ملت‌سازی امیر عبدالرحمن، از دست دادن سرزمین‌های مسکونی، دارایی‌های اقتصادی، مالکیت‌های ارضی، حقارت اجتماعی، بردگی‌های سیستماتیک و نسل‌کشی‌های سازمان‌یافته بود.

نظر ویراستار

ترتیب اجزای جمله به نوعی است که عبارت «از دست دادن» به همه اجزای دیگر برمی‌گردد. یعنی گویا این قوم، «حقارت اجتماعی» و «بردگی‌های سیستماتیک» و «نسل‌کشی‌های سازمان‌یافته» را هم از دست داده است.

حاصل ویرایش

سهم این قوم از پروسۀ ملت‌سازی امیر عبدالرحمن، حقارت اجتماعی، بردگی‌های سیستماتیک، نسل‌کشی‌های سازمان‌یافته و از دست دادن سرزمین‌های مسکونی، دارایی‌های اقتصادی و مالکیت‌های ارضی بود.

 

سه‌گانه‌های نگارش ـ ۱۴

متن اصلی

انسان زمانی طلب بخشش ـ‌ که یک حرکت کیفی است ـ می‌کند که به درک بخشش، توفیق پیدا کند.

نظر ویراستار

جمله معترضه در مجموع خوب نیست. یعنی اگر بتوانیم عبارت را طوری سامان دهیم که نیازی به جمله معترضه نباشد، بهتر است، مگر آنجا که یک ضرورت بلاغی یا ادبی در کار باشد، چنان که گاهی در شعر یا داستان می‌بینیم.

در اینجا جمله معترضه در جای بدی هم هست، یعنی درست در وسط فعل مرکب «طلب بخشش می‌کند». در چنین مواردی بهتر است که عبارت را دو جمله بسازیم و بگذاریم که مخاطب بر هر قسمت آن به صورت مستقل تمرکز کند.

حاصل ویرایش

این طلب بخشش یک حرکت کیفی است و انسان وقتی به آن می‌رسد که به درک بخشش توفیق یافته باشد.

 

سه‌گانه‌های نگارش ـ ۱۵

متن اصلی

دیوان مدنی اقدام به ذکر نوعیت قضیۀ مورد رسیدگی جهت اطلاع حاضرین که بتوانند ذهن خود را آماده ساخته تا بتوانند دفاعیه یا دلیل مناسب را توضیح دهند، می‌کند.

نظر ویراستار

ملاحظه می‌کنید که «اقدام می‌کند» در اینجا یک فعل مرکب است، ولی اجزای آن خیلی از هم دور افتاده است و در بین «اقدام» و «می‌کند» ما در واقع یک جمله داریم که شکل جمله در جمله گرفته است. بکوشیم که تا می‌توانیم از جمله در جمله پرهیز کنیم. اول یک جمله و همه اجزای آن را بیاوریم و سپس جملۀ بعدی را شروع کنیم.

از این گذشته آنچنان که بارها گفته‌ایم که بهتر است ساده بنویسیم، در اینجا «اقدام» اصلاً لازم نیست. ما به‌راحتی می‌توانیم بگوییم «کلاه پوشیدم» و ضرور نیست که بگوییم «اقدام به پوشیدن کلاه کردم».

«بتوانند» وقتی ضرور است که واقعاً موضوع «توانستن» در عبارت ما اهمیت داشته باشد. در اینجا یکی از «بتوانند»ها لازم نیست.

«توضیح دادن» هم اینجا مناسب نیست، چون «توضیح دادن» برای وقتی است که موضوع یا سؤالی را که برای دیگری به صورت مبهم یا اجمالی طرح شده است، واضح بسازیم.

حاصل ویرایش

دیوان مدنی جهت اطلاع حاضرین، نوعیت قضیۀ مورد رسیدگی را ذکر می‌کند، تا ذهنشان آماده شود و بتوانند دفاعیه یا دلیل مناسب را طرح کنند.

(ملاحظه می‌کنید که من در اینجا آن دو جمله‌ای را که داخل هم رفته بودند، از هم جدا کردم. وقتی جمله‌ها جدا باشند، درک آن‌ها آسان‌تر می‌شود.)

تکریم بزرگان دین در متن

سؤال مهم. چه هنگامی نوشتن علیه‌السلام، صلی الله علیه و آله وسلم و نظایر این تعبیرها ضرورت دارد؟

پیش از هر چیز باید گفت که تکریم و تعظیم بزرگان هر دین، از فرایض و ضروریات است. حفظ حرمت آن بزرگان، خودش در ذهن ما پیروان آنها حصاری از قداست ایجاد می‌کند تا به طور طبیعی و ناخودآگاه، این احترام را در دیگر جوانب و شئون زندگی هم رعایت کنیم. هم از این روی است که مسلمانان غالباً نام خداوند، حضرت پیامبر و دیگر بزرگان دین را با احترام یاد می‌کنند و گاه عبارت‌هایی دعایی مثل «جل جلاله»، «صلی الله علیه و آله وسلم»، «علیه‌السلام»، «رضی الله عنه»، «کرم الله وجهه»، «سلام الله علیه»، «سلام الله علیها» و در مورد علمای دینی، «رضوان الله تعالی علیه»، «رحمۀ الله علیه» و امثال اینها را به کار می‌برند. این حتی در مورد دشمنان دین و خدا هم با عبارت‌هایی مخالف رایج است، مثل «یزید لعنۀ الله علیه» و امثال آن.

ولی همواره و در رسم و آیینی، خطر «عادت شدن» و «کلیشه شدن» و «افراط» وجود دارد. سلام کردن و دست دادن انسان‌ها به همدیگر کاری است پسندیده ولی اگر مثلاً دو نفر که از صبح تا عصر در کنار هم هستند (مثلاً دو همکار در اداره، دو کارگر در کارخانه) از صبح تا عصر مرتب به همدیگر سلام کنند و دست بدهند، چندان جالب نیست.

به نظر می‌رسد که ما همچنان که در بسیاری از رسوم و آیین‌های دینی به افراط یا تفریط گراییده‌ایم، در این مورد هم همین افراط در کار ما هست. یعنی مثلاً سخنرانی دربارۀ فضایل حضرت امام رضا(ع) سخن می‌گوید. می‌بینی که مثلاً اگر در سخنرانی‌اش چهل بار اسم آن حضرت می‌آید، چهل بار هم عبارت «علیه الاف تحیه والثنا» را تکرار می‌کند، گویا این عبارت بخشی از نام حضرت شده است. جالب این است که بسیاری از مخاطبان و حتی شاید خود گوینده نیز معنی دقیق این عبارت را نمی‌دانند، چنان که من تا اکنون نمی‌دانستم و حال به فرهنگ مراجعه کردم و دیدم به معنی «هزاران درود و ثنا بر او باد» است.

ببینید، این عبارت وقتی آن را به فارسی می‌خوانیم و معنایش را می‌فهمیم، بسیار دلپذیر است. اگر همین ترجمۀ فارسی آن را یک بار و در همان آغاز سخن در کنار اسم امام رضا(ع) بشنویم، نوعی احساس احترام نسبت به ایشان خواهیم کرد. ولی وقتی عبارت یک کارکرد ماشینی می‌یابد، دیگر هیچ آن احساس احترام را در ما بر نمی‌انگیزد، بلکه تمرکز ما بر سخن سخنران را از میان می‌برد. سخنان او به جای این که ساده، موجز و روشن باشند، سرشار می‌شوند از عبارت‌هایی عربی که معنی‌شان هم غالباً برای ما مجهول است و اگر مجهول هم نباشد، با تکرار زیاد، دیگر تأثیر خود را از دست می‌دهد.

شما تصور کنید مادری را که از خدمات فرزندش می‌گوید. مثلاً می‌‌گوید: «این مجید آقای ما ـ خدا حفظش کند ـ همیشه به یاد من هست. همیشه به من رسیدگی می‌کند…» حالا اگر این مادر در طی چند جمله که نام فرزندش را می‌برد، مرتب و در کنار اسم او، این «خدا حفظش را کند» را تکرار کند، تأثیر این دعایش در ذهن ما کمتر می‌شود، چون این حالت اتوماتیکی یافته است.

پس تا اینجا به این نتیجه می‌رسیم که کاربرد این عبارت‌ها می‌باید توأم با بلاغت و سخن‌شناسی باشد، یعنی در مقام‌های خاصی که واقعاً نیازی به این عبارت دعائیه هست. گاهی فقط در آغاز کلام، یا آغاز فصلی یا پاره‌ای از کلام، یک بار کافی است و در بقیۀ سخن (چه گفتار باشد و چه نوشتار) ضرورتی ندارد، یا اگر هم ضرورت دارد، به سخن‌شناسی گوینده برمی‌گردد که بداند در کجا می‌باید آرام و با تأنی و با القاب و تشریفات سخن بگوید و در کجا می‌باید موجز و فشرده و حتی رگباری حرف بزند. مثالی در این مورد بد نیست.

یکی از رساترین و بلیغ‌ترین سخنان در وصف حضرت فاطمه زهرا(س)، بخش پایانی سخنرانی «فاطمه فاطمه است» دکتر شریعتی است. من این عبارت را نقل می‌کنم تا منظور من بهتر دانسته شود.

«خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجۀ بزرگ است‌؛ دیدم که فاطمه نیست‌.

خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد(ص‌) است‌؛ دیدم که فاطمه نیست‌.

خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است‌؛ دیدم که فاطمه نیست‌.

خواستم بگویم که فاطمه مادر حسنین است‌؛ دیدم که فاطمه نیست‌.

خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است‌؛ باز دیدم که فاطمه نیست‌.

نه‌، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست‌.

فاطمه‌، فاطمه است‌.»

حالا شما تصور کنید که دکتر شریعتی همه این عبارت‌های دعایی را به کار می‌برد. متنش چنین چیزی می‌شد.

«خواستم بگویم فاطمه سلام‌الله علیها دختر خدیجۀ بزرگ سلام‌الله علیها است‌؛ دیدم که فاطمه سلام‌الله علیها نیست‌.

خواستم بگویم که فاطمه سلام‌الله علیها دختر محمد صلی الله علیه و آله وسلم است‌؛ دیدم که فاطمه سلام‌الله علیها نیست‌.

خواستم بگویم که فاطمه سلام‌الله علیها همسر امیرالمؤمنین علی علی‌السلام است‌؛ دیدم که فاطمه سلام‌الله علیها نیست‌.

خواستم بگویم که فاطمه سلام‌الله علیها مادر حسنین علیهم‌السلام است‌؛ دیدم که فاطمه سلام‌الله علیها نیست‌.

خواستم بگویم که فاطمه سلام‌الله علیها مادر زینب سلام الله علیها است‌؛ باز دیدم که فاطمه سلام‌الله علیها نیست‌.

نه‌، اینها همه هست و این همه فاطمه سلام‌الله علیها نیست‌.

فاطمه سلام‌الله علیها، فاطمه سلام‌الله علیها است‌.»

ملاحظه می‌کنید که اینجا اصل مطلب در میان این عبارت‌ها گم شده است. شاید این یک مثال اغراق‌آمیز باشد، ولی من بارها به متن‌هایی برخورده‌ام که شفافیت، وضوح، صراحت و ایجازشان به خاطر افراط در این عبارت‌ها از میان رفته است.

نکتۀ جالب این است که دکتر شریعتی در کتاب‌هایش غالباً نام پیامبر و ائمه را ساده و بدون این عبارت‌ها می‌آورد. ولی در عین حال، در معنای مطالب و مباحث او، احترام و تکریم این بزرگان نهفته است. یعنی در واقع آنچه از این تشریفات ظاهری مهم‌تر است، پیامی است که در خود آن متن وجود دارد. مجموعه مقالات و سخنرانی‌های دکتر شریعتی که اکنون در کتاب «علی» گردآمده است، حدود ششصد صفحه است و این کتاب یکی از بهترین مراجع و منابع برای شناخت حضرت علی در زبان فارسی است. ولی در همه این ششصد صفحه، شاید به اندازۀ یک مقاله از آن مقالات تشریفاتی و سرشار از القاب و عناوین، عبارت‌هایی از نوع «علیه‌السلام» یا حتی «ع» در کنار نام ایشان نیامده است.

پس نتیجۀ دیگری که می‌توان گرفت این است که اگر در اصل متن ما، در پیام و محتوای آن این تعظیم و تکریم وجود داشته باشد و ما بزرگان دین را به شکلی درست و شایسته معرفی کرده باشیم و سیرت نیکوی آنها را بازنمایانده باشیم، ارزش بیشتری دارد تا این که متن ما از محتوا تهی، ولی از این عبارت‌های دعایی سرشار باشد.

موضوع دیگری که باید بدان اشاره کنم، شکل‌های اختصاری این عبارت‌هاست، مثل (ج)، (ص)، (ع)، (س)، (عج) و… که در نگارش می‌شود استفاده کرد. به نظر می‌رسد که اینها در مواردی می‌تواند ایجاز و یکدستی زبانی متن را حفظ کند و به خواننده یادآور ‌شود که نویسنده از این تعظیم و تکریم غافل نبوده و فقط به خاطر پرهیز از طولانی‌شدن متن، علامت اختصاری آن را آورده است. خوانندۀ متن می‌تواند در موقع خواندن متن، آن عبارت را خودش به زبان بیاورد. از این روی، گاهی کاربرد اینها از شکل تفصیلی و عربی‌شان بهتر است. حسن دیگری که این علایم دارد، کمک به معرفی شخص است. یعنی گاهی با همین علامت، ما خواننده را متوجه می‌سازیم که این «صادق(ع)»، در واقع «امام جعفر صادق» است، نه صادق دیگری.

با این همه به نظر من اگر ما در مواقع لازم، اصل دعا را حتی به فارسی بیان کنیم، تأثیر معنوی و عاطفی بیشتری دارد از این که همه متن را از این علایم سرشار ساخته باشیم، چون حقیقت این است که مخاطب ما از این علایم سریع می‌گذرد. یعنی بعید است که کسی با دیدن علی(ع)، متن را به صورت «علی علیه‌السلام» بخواند. بنابراین مثلاً در مورد متنی در مورد فاطمه زهرا، می‌شود در اولین مورد از نام آن حضرت، به فارسی اضافه کنیم که «سلام خدا بر او باد» و آنگاه بقیه مطلب را بدون این عبارت‌ها و علایم ادامه دهیم. باز هر جا که بلاغت اقتضا کرد، می‌شود به طرزی مناسب این تکریم را به جای آورد.

موضوع دیگری که باید بدان اشاره کنم، شعر است. می‌دانیم که شعر کلامی است که در آن نباید چیزی افزود، چون موسیقی و ساختار زبانی آن (به ویژه اگر شعر کلاسیک باشد) آسیب می‌بیند. یعنی اگر ما شعر شهریار را چنین بخوانیم:

علی علیه‌السلام ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا جل جلاله را

که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

نه تنها شعر را خراب کرده‌ایم، که حتی این نوعی بی‌احترامی پنهان نسبت به علی و خدا در خود دارد. پس در شعر نیازی به آوردن این عبارت‌ها، حتی برای یک مرتبه هم نیست. نه تنها عبارت کامل، که حتی شکل اختصاری آن هم ضرورتی ندارد، چون شکل اختصاری هم فقط در نوشتن مختصر است، ولی انتظار می‌رود که خواننده آن را در دل به صورت کامل بخواند. یعنی وقتی ما می‌نویسیم «ه‍ . ق» این در ظاهر دو حرف است، ولی در عمل خواننده آن را «هجری قمری» می‌خواند. پس وقتی علامت می‌گذاریم، انتظار داریم که خواننده در عین یادآوری ما، آن علامت را نخواند، که این بدتر است. یعنی «ای مخاطب شعر! تو اینجا متوجه باش که باید به حضرت «علیه‌السلام» بگویی، ولی در عمل آن را نگوی و بگذر، وگرنه وزن شعرم خراب می‌شود.» برای این که سخنم ملموس‌تر باشد، دو بیت از مثنوی «هجرت» علی معلم را نقل می‌کنم:

عطر محمد عطر باغ انبیا بود

عطر محمد عطر خون‌، عطر خدا بود

بوی خدای نوح و آدم‌، بوی توحید

بوی خدا در کوچه‌های مکه پیچید

این دو بیت چنان که دیدیم، در خود کتاب «رجعت سرخ ستاره» بدون علامت است. حال آنها را علامت‌گذاری می‌کنیم.

عطر محمد(ص) عطر باغ انبیا(ع) بود

عطر محمد(ص) عطر خون‌، عطر خدا(ج) بود

بوی خدای نوح(ع) و آدم(ع)‌، بوی توحید

بوی خدا(ج) در کوچه‌های مکه پیچید

برای من که آن «عطر محمد» در دو بیت اول ملموس‌تر است. برای شما چطور؟

ولی اگر همین عبارت دعائیه در بافت خود شعر به صورت طبیعی و موزون خودش بیاید، البته زیباست و تأثیربرانگیز، چنان که علی معلم در جایی دیگر در همین مثنوی در مورد حضرت پیامبر می‌گوید:

سید ـ سلام ایزدی بر جان او باد،

بر پیروان و عترت و یاران او باد ـ

دید آن ولایت تنگنایی دردناک است‌

آزاده مردم را بیابان هلاک است‌

و این دقیقاً ترجمۀ «صلی الله علیه و آله وسلم» است، ولی به زبان فارسی و به شکلی در بستر شعر خوش نشسته است، آن هم فقط در یک جای و نه در همۀ شعر.

سه‌گانه‌های نگارش، قسمت ۶ تا ۱۰

سه‌گانه‌های نگارش (۶)

متن اصلی

در این زمینه اقدام به انجام مصاحبه با کارشناسان متخصص در زمینۀ صادرات خشکبار و صادرکنندگان فعال در این زمینه گردید.

نظر ویراستار

۱. سه تا «زمینه» آمده است که دوتایش لازم نیست.

۳. میان «اقدام» و «گردید» خیلی فاصله افتاده است که خوب نیست. در چنین مواردی بهتر است که «اقدام گردید» یکجا بیاید.

۴. به جای «گردید»، «شد» بهتر است. یعنی «اقدام شد».

۵. ولی ساده‌نویسی ایجاب می‌کند که اصلاً به جای «به مصاحبه اقدام گردید» بگوییم «مصاحبه شد» یا «مصاحبه کردیم»، و من دومی را ترجیح می‌دهم.

حاصل ویرایش

در این زمینه با کارشناسان متخصص و صادرکنندگان فعال خشکبار، مصاحبه کردیم.

 

سه‌گانه‌های نگارش (۷)

متن اصلی

خش‌خش برگ‌های پاییزی… روی اندام خشک تابستان

عصرهای کنار در مانده… خاطرات گرفتۀ زندان

عرق شرم، روی پیشانی… باز باید به کار بنشیند!

مردی از روزگار بیکاری… منتظر می‌شود که یک جو نان…

اشک از گونه‌های دختر ریخت بی‌عروسک؛ دوباره بازی کرد

تا نبیند پدر دو چشمش را… چشم‌های همیشۀ گریان

مردی از روزگار بیکاری… دست خالی به خانه برگشته

دختری که شبیه مادر بود… مادری زیر خاک‌ها پنهان

باز امشب گرسنگی آمد… تا سحر دخترک نمی‌خوابد…

و پدر هم دوباره می‌میرد… از خجالت… به زیر چرخ زمان

نظر ویراستار

این سه نقطه‌ها (…) در بیشتر جای‌های این شعر زاید است. سه نقطه برای وقتی است که بخواهیم ادامه داشتن یک مطلب را نشان دهیم و این که مخاطب بخشی از مطلب را خود حدس بزند. در این شعر فقط در این مصراع سه نقطه لازم است:

مردی از روزگار بیکاری منتظر می‌شود که یک جو نان…

در اینجا سه نقطه کار فعل «برسد» یا «به دست آورد» را می‌کند و به کمک آن یک جملۀ ناتمام در ذهن خواننده کامل می‌شود. ولی در دیگر جای‌های این شعر ما هیچ جملۀ ناتمامی نداریم که نیاز به سه نقطه داشته باشد.

در نظر داشته باشیم که نقطه‌گذاری بیجا و بیش از اندازه متن را شلوغ می‌کند، تمرکز خواننده بر کلمات را کم می‌کند و در مجموع نوشتۀ ما را به خیابانی پر از تابلوهای ترافیکی شبیه می‌سازد که هم سرعت حرکت رانندگان را کم می‌کنند ـ چون راننده باید آرام‌تر حرکت کند به خاطر خواندنشان ـ و هم مانع تمرکز او بر مسیر حرکت می‌شوند.

حاصل ویرایش

خش‌خش برگ‌های پاییزی روی اندام خشک تابستان

عصرهای کنار در مانده، خاطرات گرفتۀ زندان

عرق شرم روی پیشانی باز باید به کار بنشیند

مردی از روزگار بیکاری منتظر می‌شود که یک جو نان…

اشک از گونه‌های دختر ریخت، بی‌عروسک دوباره بازی کرد

تا نبیند پدر دو چشمش را، چشم‌های همیشۀ گریان

مردی از روزگار بیکاری دست خالی به خانه برگشته

دختری که شبیه مادر بود، مادری زیر خاک‌ها پنهان

باز امشب گرسنگی آمد، تا سحر دخترک نمی‌خوابد

و پدر هم دوباره می‌میرد، از خجالت، به زیر چرخ زمان

 

سه‌گانه‌های نگارش ـ ۸

متن اصلی

کشورهای زیادی از طریق معافیت‌های مالیاتی برای شرکت‌های تولیدی خود که دست اندرکار صادرات ‌باشند استفاده می‏کنند.

نظر ویراستار

در این جمله «از طریق» هیچ لازم نیست.

«استفاده کردن» هم با معنی جمله سازگار نیست، چون به فاعل جمله یعنی «کشورها» برمی‌گردد، در حالی که در واقع این شرکت‌ها هستند که از معافیت استفاده می‌کنند، نه کشورها. اصلاً این یک قاعده است که وقتی عبارت را بی‌دلیل می‌پیچانیم اشتباه‌ها هم زیاد می‌شود.

حاصل ویرایش (به دو شکل)

۱. کشورهای زیادی برای شرکت‌های تولیدی خود که دست‌اندرکار صادرات باشند، معافیت مالیاتی می‌دهند.

۲. در بسیاری کشورها شرکت‌های تولیدی‌ای که دست‌اندرکار صادرات باشند، معافیت مالیاتی دارند.

 

سه‌گانه‌های نگارش (۹)

متن اصلی

توانایی دولت‎های کشورهای جهان سوم در تنظیم عرضۀ پول در سطح کشور به دلایلی چون باز بودن درهای اقتصادی‎شان، ضعف نظام اجرایی اداری بخش پولی، برخورد تبعیض‌آمیز و اعطای اعتبارات با شیوۀ بسیار نابرابر در نظام پولی این کشورها در مواردی زیاد، اجبار در افزایش حجم پول از طریق استقراض از بانک مرکزی برای تأمین کسری بودجه دولت و… بسیار محدود است.

نظر ویراستار

نویسنده جمله را خیلی طولانی کرده است. می‌خواهد بگوید که توانایی‌ دولت‌ها در تنظیم عرضۀ پول محدود است. ولی تا وقتی به «محدود است» می‌رسد، آن قدر دلیل در وسط می‌آید که اصل حرف گم می‌شود. در این‌گونه موارد باید اول آن سخن کلیدی را گفت، سپس دلایل آن را آورد. یعنی عبارت را دو جمله می‌سازیم. ابتدا اصل مطلب را می‌آوریم و سپس دلایل آن را. تا خواننده بر هر کدام به طور مستقل تمرکز کند.

 

حاصل ویرایش

توانایی دولت‎های کشورهای جهان سوم در تنظیم عرضۀ پول در سطح کشور محدود است. از دلایل این محدودیت می‌توان باز بودن درهای اقتصادی، ضعف نظام اداری بخش پولی، برخورد تبعیض‌آمیز و اعطای اعتبارات با شیوۀ بسیار نابرابر در نظام پولی این کشورها در مواردی زیاد، اجبار در افزایش حجم پول از طریق استقراض از بانک مرکزی برای تأمین کسری بودجه دولت و… را ذکر کرد.

 

سه‌گانه‌های نگارش (۱۰)

متن اصلی

پس از مراحل فوق به تدوین و تنظیم پرسشنامه جهت بررسی نظرات صادرکنندگان خشکبار که از جمله نزدیکترین افراد درگیر با مسئله صادرات می‎باشند اقدام گردید.

نظر ویراستار

هم‌چنان که پیشتر هم گفته‌ایم، بهتر است فعل‌ها را ساده بسازیم. به جای «اقدام به تدوین گردید» به راحتی می‌شود گفت «تدوین شد».

هم‌چنین در مسیر همین ساده‌نویسی، تا می‌توانیم باید باید از «می‌باشد»، «گردیدن» و امثال این‌ها پرهیز کنیم. به جای «می‌باشد» می‌توان «است» آورد و به جای «گردید» می‌شود «شد» نوشت.

حاصل ویرایش

پس از مراحل فوق، برای بررسی نظرات صادرکنندگان خشکبار ـ که دست‌اندرکاران اصلی صادرات هستند ـ پرسشنامه‌هایی تدوین و تنظیم شد.