غدیر

شعر «غدیر» محمدکاظم کاظمی، سرودۀ سال ۱۳۷۶ در قالب مثنوی.

آمد و رفت‌…

شعری از محمدکاظم کاظمی، به مناسبت سالگرد شهادت علی (ع)

شب یلدا

اینجا در این تلاقی خون‌ها و شیشه‌ها / شب‌های بد بلندترند از همیشه‌ها / امشب بدون جامه بخوابی بلندتر / بر روی روزنامه بخوابی بلندتر

تردید

شعری از کتاب “پیاده آمده بودم”: بر بستر تردید، فرومانده‌ترینم‌ ٫ دیری است که من سنگ‌ترین سنگ‌ِ زمینم‌

قطار ۳۶۵

شعری جدید از محمدکاظم کاظمی:
سیصد و شصت و پنج روز غریب با قطاری از این مسیر گذشت…

شطرنج‌

این پیاده می‌شود، آن وزیر می‌شود ٫ صفحه چیده می‌شود، دار و گیر می‌شود

هفتاد و دو تیغ‌

تن به صحرای عطش سوخته‌، سر بر نیزه‌ / بر نمی‌گردیم زین دشت‌، مگر بر نیزه‌…

شطرنج (۲)

شعری از محمدکاظم کاظمی   این پیاده می‌شود آن سوار می‌شود صفحه چیده می‌شود گیر و دار می‌شود   این