Tag: شطرنج

شطرنج‌

شعری از محمدکاظم کاظمی

 

این پیاده می‌شود، آن وزیر می‌شود

صفحه چیده می‌شود، دار و گیر می‌شود

 

این یکی فدای شاه‌، آن یکی فدای رُخ‌

در پیادگان چه زود مرگ و میر می‌شود

 

فیل کج‌روی کند؛ این سرشت فیل‌هاست‌

کج‌روی در این مقام دلپذیر می‌شود

 

اسپ خیز می‌زند؛ جست‌وخیز کار اوست‌

جست‌وخیز اگر نکرد، دستگیر می‌شود

 

آن پیادۀ ضعیف راست راست می‌رود

کج اگر که می‌خورَد، ناگزیر می‌شود

 

هرکه ناگزیر شد، نان کج بر او حلال‌

این پیاده قانع است‌، زود سیر می‌شود

 

آن وزیر می‌کُشد، آن وزیر می‌خورد

خورد و برد او چه زود چشمگیر می‌شود

 

ناگهان کنار شاه خانه‌بند می‌شود

زیر پای فیل‌، پهن‌، چون خمیر می‌شود

 

آن پیادۀ ضعیف عاقبت رسیده است‌

هرچه خواست می‌شود، گرچه دیر می‌شود

 

این پیاده‌، آن وزیر… انتهای بازی است‌

این وزیر می‌شود، آن به‌زیر می‌شود

اردیبهشت ۱۳۸۲

شطرنج (۲)

شعری از محمدکاظم کاظمی

 

این پیاده می‌شود آن سوار می‌شود

صفحه چیده می‌شود گیر و دار می‌شود

 

این یکی به دست اسپ، آن یکی به پای فیل

لشکر پیادگان تار و مار می‌شود

 

اسپ‌های قهرمان جست‌وخیز می‌کنند

هر که جست وخیز کرد، ماندگار می‌شود

 

فیل‌های کج‌روش چون پیاده می‌خورند،

تا ابد به نامشان افتخار می‌شود

 

قلعه‌های راست‌رو، قلعه‌های راستکار

ناگهان میانشان انفجار می‌شود

 

انفجار قلعه‌ها کار یک پیاده بود

این چنین میان جنگ انتحار می‌شود

 

آن پیادۀ شجاع بهترین فدایی است

لاجرم سوی بهشت رهسپار می‌شود

 

این وزیر و آن وزیر پشت میز می‌روند

روی میز صحنۀ کارزار می‌شود

 

عاقبت به همت این وزیر و آن وزیر

صلح بین هر دو شاه برقرار می‌شود…

 

جغد جنگ می‌پرد، فصل سرد می‌رود

یک تولد دگر، نوبهار می‌شود

 

شش پیادۀ سفید، شش پیادۀ سیاه

قبرشان کنار هم لاله‌زار می‌شود

 

از همه پیادگان یک پیاده مانده است

او، ولی به جرم جنگ سنگسار می‌شود

مشهد، ۲۴ بهمن ۹۲