Tag: سرآهنگ

سه اجرا از غزل «به اقبال حضورت صد گلستان عیش در چنگم»

غزل، از غزل‌های درخشان بیدل است، از آن‌ها که همه ویژگی‌های سبکی این شاعر را به کمال در خود دارد. در عین حال از غزل‌های دشوار او هم هست. جالب است که با آن که غالب آوازخوانان به شعرهای ساده‌تر و عام‌فهم‌تر روی می‌آورند، استاد سرآهنگ چند غزل دشوار بیدل را هم اجرا کرده است و این به فهم خوب او از شعر بیدل گواهی می‌دهد.

من از این غزل سه اجرا دارم با سه طرز (ملودی) مختلف.

نسخۀ چنگ

گفتنی است که استاد سرآهنگ در آهنگی دیگر، غزل «تجلی کرد حسنت دوش در خلوتگه هوشم» را هم در همین ملودی اجرا کرده است.

به اقبال حضورت صد گلستان عیش در چنگم‌

مشو غایب که چون آیینه از رخ می‌پرد رنگم‌

شدم پیر و نیم محرم‌نوای نالۀ دردی‌

محبت کاش بنوازد طفیل پیکر چنگم‌

قطع شد راه جوانی‌، کار با پیری فتاد

نَی شکست‌، اکنون ز راه چنگ می‌باید گذشت‌  (بیدل)

به رنگ سایه از خود غافلم‌، لیک این‌قدر دانم‌

که گر پنهان شوم‌، نورم؛ وگر پیدا، همین رنگم‌

به بیکاری نفسها سوختم تا دل سیه کردم‌

ز دود شمع آخر سرمه‌دان شد کلبۀ تنگم‌

جنون نازنینی دارم از لیلای بیرنگی‌

که تا گُل می‌کند یادش‌، پری هم می‌زند سنگم‌

ز قانون نفس جستم رموز پردۀ هستی‌

همین آواز می‌آمد که بی‌ساز است آهنگم‌

ای نفس‌! آمد و رفت هوست داغم کرد

می‌روی سوی عدم‌، یا ز عدم می‌آیی‌؟  (بیدل)

ببینم تا کجا منزل کند سعی ضعیف من‌

به این یک آبله دل‌، چون نفس‌، عمری است می‌لنگم‌

خواب پا برد ز ما زحمت جولان‌، بیدل‌

مشق بیکاری ما را قلمی پیدا شد  (بیدل)

 

 نسخۀ محبت

این نسخه بیت‌های شاهد ندارد. آن را بر اساس بیت دوم غزل «نسخۀ محبت» نامیده‌ام. هم‌چنین استاد سرآهنگ در آهنگی دیگر، غزل «نه بر صحرا نظر دارم، نه در گلزار می‌گردم» را در همین ملودی اجرا کرده است.

به اقبال حضورت صد گلستان عیش در چنگم‌

مشو غایب که چون آیینه از رخ می‌پرد رنگم‌

شدم پیر و نیم محرم‌نوای نالۀ دردی‌

محبت کاش بنوازد طفیل پیکر چنگم‌

به رنگ سایه از خود غافلم‌، لیک این‌قدر دانم‌

که گر پنهان شوم‌، نورم؛ وگر پیدا، همین رنگم‌

به بیکاری نفسها سوختم تا دل سیه کردم‌

ز دود شمع آخر سرمه‌دان شد کلبۀ تنگم‌

جنون نازنینی دارم از لیلای بیرنگی‌

که تا گُل می‌کند یادش‌، پری هم می‌زند سنگم‌

ز قانون نفس جستم رموز پردۀ هستی‌

همین آواز می‌آمد که بی‌ساز است آهنگم‌

ببینم تا کجا منزل کند سعی ضعیف من‌

به این یک آبله دل‌، چون نفس‌، عمری است می‌لنگم‌

 

نسخۀ وفا

گفتنی است که استاد سرآهنگ در آهنگی دیگر، غزل «نشاط این بهارم بی گل رویت چه کار آید» را در همین ملودی اجرا کرده است.

به اقبال حضورت صد گلستان عیش در چنگم‌

مشو غایب که چون آیینه از رخ می‌پرد رنگم‌

به پیری هم نیم محرم‌نوای نالۀ دردی‌(۱)

محبت کاش بنوازد طفیل پیکر چنگم‌

به پیری هم وفا بی ناله نپسندید سازم را

نی این بزم بودم، تا خمیدم چنگ گردیدم (بیدل)

لبی که خنده در او خون شود، لب میناست‌

رگی که نیش به دل می‌زند، رگ ساز است‌  (بیدل)

ز قانون نفس جستم رموز پردۀ هستی‌

همین آواز می‌آمد که بی‌ساز است آهنگم‌

نوای قمری و بلبل مکرر شد در این گلشن‌

تو اکنون ناله‌کن بیدل که آهنگت اثر دارد  (بیدل)

طرف در تنگنای عرصۀ امکان نمی‌گنجد

همان با خویش دارم کار اگر صلح است و گر جنگم

 

۱. اصل دیوان: شدم پیر و نیم محرم‌نوای نالۀ دردی. احتمالاً استاد اشتباهی این مصراع را با مصراع «به پیری هم نیم غافل ز عشق آن کمان‌ابرو» از غزلی دیگر مخلوط کرده است. در اواخر آهنگ هم یک بار «به اقبال حضورت» را «به استقبال نازت» می‌خواند که باز با مصراع «به استقبال نازت دل برون آمد ز آغوشم» آمیخته شده است.

بهار آن دل که خون گردد ز سودای گل رویی

شعر از بیدل است. دو نسخه از آن با دو ملودی در دسترس دارم که یکی کامل است و دیگری ناتمام.

 

 

 

اهل دل

اجرایی رادیویی است، از برنامۀ «د آهنگونو محفل». از ابتدا و انتها کامل است و صحبت‌های آقای مددی را هم دارد.[۱] از انتها صدای آهنگ به تدریج محو شده است، ولی در اصل رادیو همین طور بوده است.

ما ز هر اهل دلی‌، یک شمّه کار آموختیم‌

ناله از نی‌، گریه از ابر بهار آموختیم‌

بهار آن دل که خون گردد ز سودای[۲] گل رویی‌

ختن فکری که بندد آشیان در حلقۀ مویی‌

سحر آهی که چوشد در هوای سیر گلزاری‌

گهر اشکی که غلتد در غبار حسرت کویی‌

چو گل امشب به آن رنگ آبرو بر خویش می‌بالم‌

که پنداری به خاک پای او مالیده‌ام رویی‌

به صد الفت فریبم داد، امّا داغ کرد آخر

گل‌اندام سمن‌بویی‌، چمن‌رنگ شررخویی‌

ز پای مور تا بال مگس صد بار سنجیدم‌

نشد بی‌اعتباری‌های من، سنگ ترازویی‌

تلاش دست‌، از ترک تعلّق می‌شود ظاهر

ز دنیا نیست دل‌برداشتن بی زور بازویی‌

در این گلشن ز بس تنگ است بیدل‌، جای آسودن‌

نگردانید گل هم بی شکست رنگ پهلویی‌

 

رگ گل

بهار آن دل که خون گردد ز سودای گل رویی‌

ختن فکری که بندد آشیان در حلقۀ مویی‌

هر رگ گل‌، شوخی چین جبینی دیگر است‌

بی‌رُخت سیر چمن کم نیست از زندان مرا (بیدل)

چو گل امشب به آن رنگ آبرو بر خویش می‌بالم‌

که پنداری به خاک پای او مالیده‌ام رویی‌

 

[۱] صحبت‌های ابتدایی آهنگ در فایلی دیگر ذخیره شده و فعلاً آن را نمی‌یابم.

[۲] متن دیوان: به سودای

مکتوب شوق هرگز بی نامه‌بر نباشد، در دو اجرا

غزل از بیدل است و من دو اجرا از آن دارم. یک اجرا که آن را «نسخۀ راگ» نام گذاشته‌ام، با راگ‌خوانی توأم است و آهنگ بدیع و بسیار جالبی است.

 

نسخۀ بی‌خودی

مکتوب شوق هرگز بی نامه‌بر نباشد

ما و ز خویش رفتن‌، قاصد اگر نباشد

ای بی‌خودی‌! بیا که زمانی ز خود رویم‌

جز ما دگر که نامه رساند به یار ما؟  (بیدل)

داشتم تحریر خجلت نامه‌ای‌

تا کنم تکلیف قاصد، آب برد  (بیدل)

ما را به رنگ شبنم تا آشیان خورشید

باید به دیده رفتن‌، گر بال و پر نباشد

آمدن تا سر کوی تو ضرور است مرا

پا اگر ماند ز رفتار، به سر می‌آیم‌

خاشاک را در آتش تا کی خیال پختن‌؟

آنجا که جلوۀ اوست از ما خبر نباشد

هرچند کار فرداست‌، امروز مفت خود گیر

شاید دماغ طاقت وقتی دگر نباشد

آسودگی مجویید از وضع اشک‌، بیدل‌

این جوهر چکیدن آب گهر نباشد

 

نسخۀ راگ

گفتنی است که در این طرز نیز استاد دو آهنگ خوانده است. یکی همین است و دیگری با شعر «امروز بعد عمری دلدار یاد ما کرد» است که از نظر راگ‌خوانی کاملاً‌شبیه این است با شعری دیگر.

مکتوب شوق هرگز بی نامه‌بر نباشد

ما و ز خویش رفتن‌، قاصد اگر نباشد

خاشاک را در آتش تا کی خیال پختن‌؟

آنجا که جلوۀ اوست از ما اثر نباشد

 

گر کنم صاحب من با تو نگاهی گاهی، در چهار اجرا

واقف لاهوری (وفات، ۱۱۹۵ ق) شاعری شیرین‌سخن است و با آن که در هندوستان قرن ۱۲ زندگی می‌کرده است، شعرش حال و هوایی عراقی دارد. استاد سرآهنگ آهنگ‌های بسیاری از او خوانده است، به گونه‌ای که شعر واقف بعد از بیدل در میان آهنگ‌های استاد بیشترین حضور را دارد.

این غزل واقف دو مطلع دارد. یکی «گر کنم صاحب من با تو نگاهی گاهی» که استاد سرآهنگ سه آهنگ با همین مطلع اجرا کرده است. مطلع دوم غزل، «زان کشم از دل حرمان‌زده آهی گاهی» است و استاد یک آهنگ هم با آن مطلع خوانده است. من از آن روی که این‌ها یک غزل است و در یک طرز هم خوانده شده است، همه را کنار هم می‌آورم.

شعر واقف در دیوان چاپ سنگی پنجاب، صفحۀ‌ ۲۶۹ آمده است و اختلاف‌های مختصری با قرائت استاد دارد. موارد اختلاف را در ذیل یکی از آهنگ‌ها می‌نویسم.

برای داونلود هر آهنگ می‌توانید بر روی نام آن کلیک کنید.

نسخۀ انیس

گر کنم صاحب من‌، با تو(۱) نگاهی گاهی‌

عفو کن‌، می‌شود از بنده گناهی گاهی‌

زان کشم از دل حرمان‌زده آهی گاهی‌

که مرا شاد نکردی به نگاهی گاهی‌

ای اشک‌! دمی انیس ما باش‌

ما هم ز نظر فتادگانیم‌

محتسب میکده را ساخته ویران‌، صد حیف‌

می‌گرفتیم در آن خانه(۲) پناهی گاهی‌

ما می نه از برای طرب نوش می‌کنیم

خود را به این بهانه فراموش می‌کنیم

گر وصال تو مرا دست دهد، نیست عجب‌

می‌نشیند به گل و لاله گیاهی گاهی‌

هیچ نقصان نشود گر تو هم ای ماه تمام‌

نصف دل خوش کنی از نصف نگاهی گاهی‌

زکات حسن اگر بوسه‌ای به ما بدهی‌

خدا زیاده کند دولت جمال تو را

عاشقی می‌مرد، با معشوقه می‌گفت این سخن: که مرا شاد نکردی…

ز انتظار تو مردم‌، وصیتم این است‌

که بعد مردن من با کس آشنا نشوی‌

واقف آن عهد گذشته‌است که از عشق حزین(۳)

می‌گرفتیم به جانان سر راهی گاهی‌

۱. در دیوان: در تو
۲. در دیوان: به آن خانه
۳ در دیوان: که ما همچو حزین

 

نسخۀ عاشقی

گر کنم صاحب من‌، با تو نگاهی گاهی‌

عفو کن‌، می‌شود از بنده گناهی گاهی‌

زان کشم از دل حرمان‌زده آهی گاهی‌

که مرا شاد نکردی به نگاهی گاهی‌

عاشقی می‌مرد، با معشوقه می‌گفت این سخن: که مرا شاد نکردی…

ای اشک‌! دمی انیس ما باش‌

ما هم ز نظر فتادگانیم‌

گر وصال تو مرا دست دهد، نیست عجب‌

می‌نشیند به گل و لاله گیاهی گاهی‌

محتسب میکده را ساخته ویران‌، صد حیف‌

می‌گرفتیم در آن خانه پناهی گاهی‌

ما می نه از برای طرب نوش می‌کنیم

خود را به این بهانه فراموش می‌کنیم

هیچ نقصان نشود گر تو هم ای ماه تمام‌

نصف دل خوش کنی از نصف نگاهی گاهی‌

واقف آن عهد گذشته‌است که از عشق حزین

می‌گرفتیم به جانان سر راهی گاهی‌

 

نسخۀ آهوان

یک اجرای خانگی است با کیفیت نه چندان خوب. از لحن خواندن بیت اول  به نظر می‌رسد که آهنگ از نیمه ضبط شده است. بخش‌هایی از شعرها و صحبت‌های این آهنگ برای من غیر قابل تشخیص بود.

گر کنم صاحب من‌، با تو نگاهی گاهی‌

عفو کن‌، می‌شود از بنده گناهی گاهی‌

هوس تسخیر معشوقان بازاری مشو بیدل‌

کسی تا کی پی این آهوان(۱) رام بردارد

زنهار فریب (…؟)

(…)

(بیت بالا مبهم و نامفهوم است.)

محتسب میکده را ساخته ویران‌، صد حیف‌

می‌گرفتیم در آن خانه پناهی گاهی‌

هیچ نقصان نشود گر تو هم ای ماه تمام‌

نصف دل خوش کنی از نصف نگاهی گاهی‌

 ۱. متن دیوان بیدل: وحشیان

 

نسخۀ حرمان‌

در این اجرا، آهنگ از مطلع دوم غزل شروع شده است. بیت «گر کنم صاحب من…» خوانده نمی‌شود.

زان کشم از دل حرمان‌زده آهی گاهی‌

که مرا شاد نکردی به نگاهی گاهی‌

گر وصال تو مرا دست دهد، نیست عجب‌

می‌نشیند به گل و لاله گیاهی گاهی‌

هیچ نقصان نشود گر تو هم ای ماه تمام‌

نصف دل خوش‌کنی از نصف نگاهی گاهی‌

محتسب میکده را ساخته ویران‌، صد حیف‌

می‌گرفتیم در آن خانه پناهی گاهی‌

ای که در چشمم دوا انداختی

چنان که تخلص شاعر در مقطع غزل بیان می‌کند، شعر این آهنگ از شایق است. البته ما چند «شایق» داشته‌ایم، ولی این به احتمال قوی غلام‌حضرت شایق جمال (۱۲۷۴ – ۱۳۵۳ ش) شاعر متأخر افغانستان است، چون هم استاد سرآهنگ و هم دیگر آوازخوانان ما شعرهایی از او را خوانده‌اند. آنچه این احتمال را بیشتر تقویت می‌کند، اشاره به نابینایی در دو بیت اول غزل است، چون می‌دانیم که شایق در اواخر عمر نابینا شد.

کیفیت صدای آهنگ بالا نیست و متن آن را با زحمت پیاده کردم. شاید خطایی در آن رخ داده باشد.

 

ای که در چشمم دوا انداختی

اندکی از خاک پا انداختی

ساخت روشن چشم نابینای من

خوب کردی توتیا انداختی

ناز بر شاهان عالم می‌کند

گر نگاهی بر گدا انداختی

بار عشق و بندگی را ای خدا

از کرم بالای ما انداختی

کردی ای دل، یادِ‌ بالای کسی

باز ما را در بلا انداختی

افتخارم بس که حبّ اولیا

در دل این بی‌نوا انداختی

گوهر دل نام، «شایق» داشتی

من نمی‌دانم کجا انداختی

icon-download-02-50-50

به باغی که چون صبح خندیده بودم، در پنج اجرا

این از غزل‌های زیبای بیدل است و استاد سرآهنگ آن را به صورت‌های گوناگون خوانده است که من پنج اجرا از آن را دارم. در بعضی از این اجراها، بعد از بیت‌های اصلی غزل، دو بیت هم از شعری دیگر و شاعری دیگر خوانده می‌شود که برای من ناشناس است.

 

نسخۀ منادی

مدت: ۱۱:۳۴ دقیقه. کامل.

این یک اجرای بسیار زیبا از این شعر است، همراه با راگ‌خوانی‌هایی در خلال آهنگ. از آن آهنگ‌هایی است که می‌شود حس کرد استاد کاملاً سرحال بوده و با دل و دماغ کافی آن را خوانده است. تکرارها، آلاب‌ها، راگ‌خوانی‌ها همه زیباست و باب طبع کسانی که سبک خاص استاد سرآهنگ را می‌پسندند.

گفتنی است که در این اجرا استاد از غزل بیدل فقط یک بیت می‌خواند و دو بیت دیگر با همین قافیه و ردیفی متفاوت، از شاعری دیگر است که من متأسفانه نشناختم.

به باغی که چون صبح خندیده بودم‌

ز هر برگ گل دامنی چیده بودم‌

(در وسط مصراع اول، کلمۀ «چپتال» را می‌گوید که یکی از تال‌های نواختن طبله است.)

مرا این منادی است در شهر خوبان‌

که گم کرده‌ام دل‌، کسی دیده باشد(۱)

مرا تا محرم آن راز کردند

به گوش من ز غیب آواز کردند

نفس در قالب آدم نمی‌رفت‌

درون سینۀ او ساز کردند

مدارید بیدار بخت بدم را

گذارید که این فتنه خوابیده باشد

پایم به پیش از سر این کو نمی‌رود

یاران خبر دهید که این جلوه‌گاه کیست‌

(از اینجا، یک قطعه راگ شروع می‌شود.)
۱. این بیت و بیت «مدارید بیدار بخت بدم را…» از این غزل بیدل نیست و از شاعری دیگر است.

 

نسخۀ‌ فضل حق

مدت: ۱۷:۲۰ دقیقه. کامل.

این آهنگ در یکی از برنامه‌های «د آهنگونو محفل» رادیو کابل با گردانندگی عبدالوهاب مددی خوانده شده است. صحبت‌های ابتدایی و پایانی برنامه هم موجود است که در آن، استاد یکی دو بیت غزل را شرح می‌کند. آهنگ به صورت مرکب‌خوانی در سه راگ (دستگاه) اجرا شده است و استاد در صحبت‌های ابتدایی در این مورد توضیح می‌دهد.

به باغی که چون صبح خندیده بودم‌

ز هر برگ گل دامنی چیده بودم‌

اگر سبزه رستم‌، وگر گل دمیدم‌

به مژگان نازت که خوابیده بودم‌

فضل حق وافی است بیدل‌، از فنا غمگین مباش‌

عمر باطل بود، اگر بسیار و گر اندک گذشت‌ (بیدل)

مکن طول امل در خانه‌سازی‌، عرض من بشنو

که این را قصر می‌نامند، باید مختصر باشد

هان از تو می‌باختم با تو عشقی‌

تو فهمیده بودی‌، نفهمیده بودم‌

برق و شرار محمل فرصت نمی‌کشد

عمری نداشتم که بگویم چه‌سان گذشت‌ (بیدل)

ادب نیست در راه او پانهادن‌

اگر سر نمی‌بود، لغزیده بودم‌

بی‌ادب از خاک صحرای محبت نگذرید

کلبۀ ویران مجنون آخر از لیلا پر است‌ (بیدل)

برای نثارش ـ ز شرمندگیها ـ

اگر جان نمی‌داشتم‌، مُرده‌بودم‌(۱)

۱. این بیت از این غزل نیست و از شاعری دیگر است.

 

نسخۀ فسون

به باغی که چون صبح خندیده بودم‌

ز هر برگ گل دامنی چیده بودم‌

بر فسونهای امل مغرور جمعیت مباش‌

عمر معشوق است‌، پیمان وفا خواهد شکست‌ (بیدل)

به زاهد نگفتم ز درد محبّت‌

که نشنیده بود، آنچه من دیده بودم‌

زاهدا! لاف محبّت می‌زنی‌، هشیار باش‌

زخم شمشیر است‌، این خمیازۀ محراب نیست‌ (بیدل)

ز حرف زهد به میخانه دم‌مزن زاهد! (۱)

که تار سبحه در این بزم خارج‌آهنگ است‌ (بیدل)

زاهد خجل از مجلس رندان بدر آمد

در خانۀ این مسخره دختر شده باشد (بیدل)

ادب نیست در راه او پانهادن‌

اگر سر نمی‌بود، لغزیده بودم‌

ای کم از زن‌! فکر مرکب در طریق کعبه چیست‌؟

کاین بیابان را به پهلو رابعه(۱) غلتیده رفت‌

(در وسط دو مصراع عبارت «چه خوب بیت است صاحب» گفته می‌شود.)

طواف کعبه تو را ـ حاجیا! ـ میسّر شد

خدا زیارت اهل دلی نصیب کند

برای نثارش ـ ز شرمندگی‌ها ـ

اگر جان نمی‌داشتم‌، مُرده بودم‌(۳)

جناغی شکستم به دلبر نهانی‌

اگر دل نمی‌باختم‌، برده بودم‌

به نرد عشق‌، تو را هیچ‌کس نبرده ز من‌

حریف گر تو شوی‌، من به شوق می‌بازم‌

ای خواجه که شطرنج امل می‌بازی‌

از خیز هوس به هر طرف می‌تازی

هشدار که پیاده‌ای اجل می‌گردد

تا مات شوی‌، ولی به بازی بازی‌ (۴)

۱. در اصل دیوان به جای «زاهد»، «بیدل» است.
۲. رابعه عدویه، عارف معروف.
۳. این بیت و بیت بعد که قافیه‌اش نیز فرق دارد، از غزلی دیگر و شاعری دیگر است.
۴. این رباعی ممکن است درست پیاده نشده باشد. از دوستانی که صورت دقیق را تشخیص می‌دهند، یاری می‌خواهم. این مسلم است که «که» مصراع سوم زاید است.

 

نسخۀ جرئت

مدت: ۸:۵۵ دقیقه. کامل. کیفیت ضبط: ضعیف

این یک اجرای خانگی است که با کیفیت ضبط ضعیفی به دست ما رسیده است. ملودی آن همان ملودی «نسخۀ فسون» است.

به باغی که چون صبح خندیده بودم‌

ز هر برگ گل دامنی چیده بودم‌

نهان از تو می‌باختم با تو عشقی

تو فهمیده بودی، نفهمیده بودم

برای نثارش ـ ز شرمندگی‌ها ـ

اگر جان نمی‌داشتم‌، مُرده بودم‌(۱)

ادب نیست در راه او پا نهادن

به وصل از ناتوانی رنج هجران می‌کشم بیدل

ندارم آن قدر جرئت که چشمی وا کنم سویش (بیدل)

(بعد از این آهنگ بلافاصله راگ Matoja (نوای قمری) شروع می‌شود.)
۱. این بیت که قافیه‌اش نیز فرق دارد، از غزلی دیگر و شاعری دیگر است.

 

نسخۀ نرد

این هم یک اجرای خانگی است، با کیفیت صدا و موسیقی پایین. ولی صحبت‌ها و شرح‌های گاه به گاه آن خالی از لطف نیست، از جمله حکایت خواجه غلتان هروی که البته بسیار با زحمت شنیده می‌شود.

به باغی که چون صبح خندیده بودم‌

ز هر برگ گل دامنی چیده بودم

نهان از تو می‌باختم با تو عشقی

‌تو فهمیده بودی، نفهمیده بودم

ادب نیست در راه او پا نهادن

اگر سر نمی‌بود لغزیده بودم

(در اینجا ضمن شرح این بیت به داستان خواجه غلتان اشاره می‌کند که وقتی به شهر هرات آمد و سراسر شهر را آرامگاه اولیا یافت، این را خلاف ادب دید که بر این شهر پای بگذارد و به صورت غلتان وارد شهر شد. آرامگاه خواجه غلتان در هرات معروف است.)

جناغی شکستم به دلبر نهانی

اگر دل نمی‌باختم، مرده بودم

نهان از تو می‌باختم با تو عشقی

تو فهمیده بودی، نفهمیده بودم

در اینجا از راگِ بَیْرَوی خارج می‌شود و بخشی از آهنگ را در یک دستگاه موسیقی عربی اجرا می‌کند و در آن ضمن، به تناسب دستگاه یک اعوذبالله و یک بسم‌الله هم می‌خواند.

به نرد عشق تو را هیچ‌کس نبرده ز من

حریف گر تو شوی، من به شوق می‌بازم

چناغی شکستیم ما و تو دوش(۱)

از بهر دو بوسۀ بناگوش

من دل به تو دادم و تو غافل

یاد است مرا، تو را فراموش

۱. وزن این مصراع با سه مصراع بعدی این پاره شعر سازگار نیست. شاید اصل آن چیزی دیگر بوده است. شعر را در جایی نیافتم.

 

داونلود قطعات

داونلود نسخۀ منادی

داونلود صحبت‌های اول و آخر نسخۀ فضل حق

داونلود نسخۀ فضل حق

داونلود نسخۀ فسون

داونلود نسخۀ جرئت

داونلود نسخۀ نرد

 

از نالۀ دل ما تا کی رمیده رفتن

شعر: بیدل
مدت: ۲۱:۳۴ دقیقه. کیفیت: عالی

استاد سرآهنگ دو آهنگ به طرز قوالی اجرا کرده است، یکی «ترک آرزو کردم، رنج هستی آسان شد» و یکی همین آهنگ. کیفیت اجرا عالی است و شعرهایی که انتخاب شده است نیز.

گفتنی است که هم‌خوان‌ها و گاهی نیز استاد سرآهنگ، یکی دو بار «دویده» مصراع آخر را «دو دیده» می‌خوانند.

متن شعر

از نالۀ دل ما تا کی رمیده رفتن‌؟

زین دردمند حرفی باید شنیده رفتن‌

چون سپند از درد و داغ بیکسی‌هایم مپرس‌

دود آهی داشتم‌، رفت و مرا تنها گذاشت‌

بی نشئه زندگانی چندان نمک ندارد

حیف است از این خرابات مَی ناچشیده رفتن‌

می‌روی و گریه می‌آید مرا

ساعتی بنشین که باران بگذرد

او برفت و من بماندم از زبان‌

یک دو حرفی داشتم‌، ناگفته ماند

آهنگ بی‌نشانی زین گلستان ضرور است‌

راه فنا چو شبنم باید به دیده رفتن‌

قدّ دوتای پیری است ابروی این اشارت‌

کز تنگنای هستی باید خمیده رفتن‌

در حریم خاک ما را موی پیری رهبر است‌

جامۀ احرام مرگ شعله‌ها خاکستر است‌

آخر از این زیانکده نومید رفتن است‌

خواهی رفیق قافله‌، خواهی جریده رو

تعجیل طفل‌خویان ساز خطاست بیدل‌

لغزش به پیش دارد اشک از دویده‌رفتن‌

تا کی به‌رنگ طفل‌سرشتان روزگار

بر بیش شاد بودن و بر کم گریستن‌؟

 

دانلود آهنگ

 

ای رُخَت شسته‌تر از دامن مهتاب بهار

شعر: صائب.

آواز: محمدحسین سرآهنگ

کیفیت صدا: خوب.

مدت: ۲۱ دقیقه.

ای رخت شسته‌تر از دامن مهتاب بهار

چشم مخمور تو گیرنده‌تر از خواب بهار

از تغافل چند بندی پرده بر روی بهار؟

چشم و اکن‌، غنچۀ بادام وا خواهدشدن‌  (بیدل)

ای نسیم‌! از کوی جانان می‌رسی‌، آهسته باش‌

همرهت بوی بهاری هست و من دیوانه‌ام‌ (بیدل)

یار شد بی‌پرده‌، دیگر تاب خودداری که راست‌؟

ای رفیقان‌! نوبهار آمد، کنون دیوانه‌ام‌ (بیدل)

برق خار و خس تقواست شکرخندۀ گل‌

سیل ناموس بوَد چهرۀ شاداب بهار

شد بهار و بر لب گل ساغر می می‌زنم

سبحۀ فرسوده را هم بر سر وی می‌زنم

جام جمشیدی به دستم گر دهد ساقی به ناز

حرف دارا و سکندر را دگر کی می‌زنم؟

مستی چشم تو را رطل گران حاجت نیست‌

بی‌نیاز است ز افسانه شکرخواب بهار

لازم عهد جوانی است سیهکاری‌ها

روشن است این سخن از تیرگی آب بهار

در جوانی به خزان غم دل پیر شدم‌

چون گل زرد، بهارم به خزان می‌ماند

عقل پیری ز من ایام جوانی مطلب‌

که در ایام خزان صاف شود آب بهار

جگر سوختۀ لاله خبر می‌بخشد

صائب‌! از شعلۀ دیدار جگرتاب بهار

میل پیکان تیر او دارد (سه اجرا)

(سه اجرا در سه طرز)

شعر: واقف لاهوری

(دیوان واقف لاهوری، چاپ سنگی لاهور، ۱۳۳۸ قمری، صفحۀ ۱۳۵)

آواز: محمدحسین سرآهنگ

من از این آهنگ سه نسخه در سه طرز متفاوت دارم که هر سه را پیشکش دوستان می‌کنم. اجرای «آرزو در خاک» رادیویی است و دو اجرای دیگر خانگی. استاد در دو اجرا از آن، بیتی معروف می‌خواند که اکنون در فضای مجازی به نام بیدل دست به دست می‌شود، ولی از بیدل نیست. یعنی بیت «اگر بیایی و پرسی چه برده‌ای در خاک / ز خاک نعره برآرم که آرزوی تو را» شاید علت این انتساب، این باشد که بیدل خود دو غزل با همین وزن و قافیه دارد، یکی با مطلع «به حیرت آینه پرداختند روی تو را» و دیگری با مطلع «گدازِ سعی، دلیل است جستجوی تو را». به هر حال من شاعر این بیت را نیافتم و از دوستان مطلع در این مورد یاری می‌خواهم.

۱. نسخۀ آرزو در خاک

Icon Download

میلِ پیکانِ تیر او دارد

دل من سخت آرزو دارد

اگر بیایی و پرسی‌: چه‌برده‌ای در خاک‌؟

ز خاک نعره برآرم که آرزوی تو را

اگر به دامن وصل تو دست ما نرسید،

کشیده‌ایم در آغوش‌، آرزوی تو را

ناصح‌! از آرزو مکن عیبم‌

هر که دل دارد، آرزو دارد

ز هرجا بگذرد تابوت من‌، آواز برخیزد

که‌: آه‌، این مرده سنگین می‌رود، سخت آرزو دارد

گاه دیوانه‌، گاهی هشیار است‌

من ندانم که دل چه خو دارد

ز دست لطف و عتابت در آتش و آبم‌

بهشت و دوزخ من کرده‌اند خوی تو را (بیدل)

روی خوب‌، خوی تو بد، آه چون کنم‌؟

ای‌کاش همچو روی تو می‌بود خوی تو

راز ناگفته‌، گشته‌ام رسوا

عشق‌، مانند مُشک بو دارد

چه ممکن است در این انجمن نهان ماند

سیاه‌بختی عاشق‌، چو مو به کاسۀ شیر (بیدل)

همه بردند آرزو در خاک‌

خاک دیگر چه آرزو دارد؟

چو بشنوی سخن اهل دل‌، مگو که خطاست‌

سخن‌شناس نه‌ای‌، جان من‌! خطا اینجاست‌ (حافظ)

 

۲. نسخۀ دامن وصل

Icon Download

میلِ پیکانِ تیر او دارد

دل من سخت آرزو دارد

اگر به دامن وصل تو دست ما نرسید

کشیده‌ایم در آغوش، آرزوی تو را

اگر بیایی و پرسی‌: چه‌برده‌ای در خاک‌؟

ز خاک نعره برآرم که آرزوی تو را

ز اشک سرخ، کف دست می‌کنم رنگین

خبر دهید که امشب شب حنای من است

ناصح از آرزو مکن عیبم

هر که دل دارد آرزو دارد

گر تو می‌دانی که در دل‌ها خداست

پس تو را تعظیم هر دل مدعاست

شبلی‌، آن پیر طریقت‌ارشاد

بود روزی ز قضا در بغداد

با مریدان به سخن هم‌دستان‌

برد شوقش سوی بیمارستان‌

دید افتاده جوانی چون ماه‌

با تنی لاغر و رخسار چو کاه‌

قامتش تازه نهالی موزون‌

لیک خم گشته چو بید مجنون‌

عشق در خرمنش افگنده شرار

برده از جان و دلش صبر و قرار

ناله‌ای در جگرش همهمه‌ای‌

داشت با خویش عجب زمزمه‌ای‌

آب حسرت ز مژه می‌افشاند

هر دم این بیت مکرر می‌خواند: دل من سخت آرزو دارد

راز ناگفته گشته‌ام رسوا

عشق مانند مشک، بو دارد

همه بردند آرزو در خاک

خاک دیگر چه آرزو دارد

زین گذرگه به کجا دل بندم؟

هر چه را می‌نگرم می‌گذرد (بیدل)

 

۳. نسخۀ نصیحت

Icon Download

میل پیکان تیر او دارد

دل من سخت آرزو دارد

دلبرا! چشم خود نصیحت کن

نزند تیر، بی‌گناهان را

(در اینجا صحبتی در شرح بیت «میل پیکان تیر او دارد…» بیان می‌شود)

راز ناگفته گشته‌ام رسوا

عشق مانند مشک، بو دارد

زبان حال عاشق گر دعایی دارد، این دارد

که یارب مهربان گردان دل نامهربانش را (بیدل)

تا به زنجیر کنم این دل بی‌غیرت را

به تمنای تو باز آید و ناشاد رود

او در دل ما و ما در آتش

ما را غم اوست، نی غم دل

گویند دل به آن مه نامهربان مده

دل آن زمان ربود که نامهربان نبود

نتوانی به صفا یافت، مثال دل من

هر دلی را نکن ای شوخ، خیال دل من