هفت اجرا از آهنگ «سوخته لاله‌زار من» استاد سرآهنگ

Sarahang 03

سوخته لاله‌زار از آهنگ‌های معروف استاد سرآهنگ است و اجراهای متعددی از آن وجود دارد، بعضی رادیویی، بعضی کنسرتی و بعضی خانگی.

شعر از بیدل است و در هر اجرا، بیت‌هایی از غزل، گاه همراه با بیت‌های شاهد و گاه بدون آن خوانده شده است. من برای پرهیز از تکرار، ابتدا همه بیت‌هایی را که در اجراهای مختلف این آهنگ استفاده شده است درج می‌کنم و سپس در هر اجرا مشخص می‌کنم که کدام بیت‌ها با چه بیت‌های شاهدی خوانده شده است.

سوخته لاله‌زار من رفته گل از کنار من‌

بی تو نه رنگم و نه بو، ای قدمت بهار من‌!

دوش نسیم مژده‌ای گل به سر امید زد

کز ره دور می‌رسد سرو چمن‌سوار من‌

گر به تبسّمی رسد صبح بهار وعده‌ات‌،

آینه موجِ گل زند تا ابد از غبار من

فرصت دیگرم کجاست تا کنم آرزوی وصل‌؟

راه عدم سپید کرد شش جهت انتظار من

آه‌، سپند حسرتم گرمی مجمری ندید

سوختنم همان به‌جاست‌، ناله نکرد کار من

کاش به وامی از عرق حق‌ّ وفا ادا شود

نم نگذاشت در جبین گریۀ شرمسار من

ظاهر و باطن دگر نیست به ساز این بساط(۱)

تا من و تو اثر نواست نغمۀ توست تار من

نی به سپهرم التجاست‌، نی مه و مهرم آشناست‌(۲)

بیدل بی‌کس تو ام‌، غیر تو کیست یار من‌؟

۱. اصل دیوان: نشاط. ولی «بساط» درست به نظر می‌رسد و در نسخۀ خطی دیوان بیدل معروف به نسخه رامپور هم «بساط» آمده است.
۱. اصل دیوان: گر به سپهرم التجاست، ور مه و مهرم آشناست

 

نسخۀ تنباکو

در کنسرت گویته انستیتوت اجرا شده است و اجرای معروف این آهنگ است. پیش از شروع آهنگ، کسی از اطرافیان، سیگاری به استاد تعارف می‌کند و او به همین واسطه، آهنگ را با بیت «به تنباکو…» شروع می‌کند. هم‌چنین او آهنگ را با دو بیت در ستایش بیدل ختم می‌کند که در آن‌ها، از خودش هم نامی رفته است. من نمی‌دانم که این دو بیت، از خود اوست یا از کسی دیگر. اگر کسی در این مورد اطلاعی دارد، در اختیار من بگذارد.

 به تنباکو مرا الفت از آن است‌

  که دودش حلقۀ زلف بتان است‌

سوخته لاله‌زار من…

    صد بار به لاله‌زار رفتم‌

    دل‌سوخته‌ای چو خود ندیدم‌

آه‌! سپند حسرتم…

    گریه گر شد بی‌اثر، از نالۀ ما کن حذر

    آب ما خون گشت‌، امّا آتش ما آتش است‌ (بیدل)

نی به سپهرم التجاست‌…

    عقل قاصر چه توان رفعت او دریابد؟

    آسمان هم نرسیده‌است به پای بیدل‌

    بی‌تکلّف همه مدهوش شود در محفل‌

    چون سرآهنگ شود نغمه‌سرای بیدل‌

 

نسخۀ سَرِگَم

مشخصۀ این آهنگ این است که با یک سَرِگم کردن کوتاه شروع می‌شود.

سوخته لاله‌زار من…

دوش‌، نسیم مژده‌ای…

آه‌! سپند حسرتم…

فرصت دیگرم کجاست…

نی به سپهرم التجاست‌…

 

نسخۀ فرصت‌

سوخته لاله‌زار من…

دوش‌، نسیم مژده‌ای…

فرصت دیگرم کجاست…

آه‌! سپند حسرتم…

کاش به وامی از عرق…

نی به سپهرم التجاست…

 

نسخۀ بساط

سوخته لاله‌زار من…

دوش‌، نسیم مژده‌ای…

گر به تبسّمی رسد…

فرصت دیگرم کجاست…

آه‌! سپند حسرتم…

کاش به وامی از عرق…

ظاهر و باطنی دگر…

نی به سپهرم التجاست…

 

نسخۀ تبسم‌

سوخته لاله‌زار من…

دوش‌، نسیم مژده‌ای…

گر به تبسّمی رسد…

فرصت دیگرم کجاست…

آه‌! سپند حسرتم…

به نظر می‌رسد که آهنگ ناقص است. یا شاید در ادامۀ آن، آهنگی دیگر خوانده شده است.

 

نسخۀ شهر

اجرای خانگی

نی به شهرم دل گشاید، نی به صحرا  در غمت

بی تو بر من شهر زندان است و صحرا آتش است

سوخته لاله‌زار من…

ای بی‌خبر از عشق مجوی(۱) ساز سلامت

جز سوختن آتش چه هنر داشته باشد؟ (بیدل)

نسوزم تا نسوزم دیگری را

به آتش چوب تر تنها نسوزد

تو را به باغ ندیدیم و داغ‌ داغ شدیم

چو یاد روی تو کردیم باغ باغ شدیم

شبلی‌، آن پیر طریقت‌ارشاد

بود روزی ز قضا در بغداد

با مریدان به سخن هم‌دستان‌

برد شوقش سوی بیمارستان‌

دید افتاده جوانی چون ماه‌

با تنی لاغر و رخسار چو کاه‌

قامتش تازه نهالی موزون‌

لیک خم گشته چو بید مجنون‌

عشق در خرمنش افکنده شرار

برده از جان و دلش صبر و قرار

ناله‌ای در جگرش همهمه‌ای‌

داشت با خویش عجب زمزمه‌ای‌

آب حسرت ز مژه می‌افشاند

هر دم این بیت مکرر می‌خواند: سوخته لاله‌زار من…

آه، سپند حسرتم…

ای جنون داغ شو از کسوت(۲) عریانی من

دامنش داده‌ام از دست و گریبانم(۳) نیست (بیدل)

اتفاق بلبل و گل بارها خواهد شدن

بعد از این ما و تو و سیر گلستان، یا نصیب

نی به سپهرم التجاست…

حباب پوچ، از آب گهر امیدها دارد

خداوندا به حق دل ببخشا بیدل ما را (بیدل)

۱. متن دیوان: مجو
۲. متن دیوان: کلفت
۳. متن دیوان: گریبان هم

 

نسخۀ نشاط

اجرای خانگی

سوخته لاله‌زار من…

نشاط این بهارم بی گل رویت چه کار آید؟

تو گر آیی بهشت آید، طرب آید، بهار آید

از هجوم اشک ما، بیدل، مپرس

یار می‌آید، چراغان کرده‌ایم

تو اگر شاخ گلی و چمنِ یاسمن است

در گلستان جهان هر دو ندارید نظیر

شب وصل تو گم کنم خود را

نو به دولت رسیده را مانم

زندگی رفت مگر(۱) پاس وفا را نازم‌

کز قد خم به سرم سایۀ آن ابرو ماند

آه، سپند حسرتم…

چه حاجت است محفل(۱) را به برق یا مهتاب

به محفلی که تویی، آفتاب می‌سوزد

۱. متن دیوان: ولی
۲. کلمه در وزن نمی‌گنجد و قطعاً نادرست است. ولی صورت درست آن را نمی‌دانم.