نقطۀ عطف راز هستی

Emam Khomayni 01

سیرى اجمالى در شعر و سلوک شاعرانۀ حضرت امام خمینى(ره)

چاپ شده در صفحۀ هنر و ادب روزنامۀ قدس، سه‌‌‌‌شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۷۷
یک تحریر خلاصه‌تر از این مقاله نیز در روزنامۀ شهرآرا ۱۳خرداد ۱۳۹۶ چاپ شد.

 

از آن هنگام که پس از رحلت حضرت امام(ره) غزلى از ایشان انتشار یافت، جلوه‌‌‌‌اى دیگر از این شخصیت چندبُعدى آشکار شد و آن، روح لطیف شاعرانۀ این رهبر بزرگ سیاسى و مذهبى بود. شورى که غزل «من به خال لبت اى دوست! گرفتار شدم» در شعر این سرزمین انداخت، بى‌‌‌‌سابقه بود و استقبال‌‌‌‌هایى که دیگر شاعران از این شعر داشتند، بى‌‌‌‌نظیر. کثرت شعرهایى که در ستایش و سپس رثاى امام خمینى(ع) سروده شده بود، به هر حال اثر ایشان را در شعر معاصر فارسى آشکار مى‌‌‌‌کرد. ولى این یک سوى قضیه بود یعنى توجه شدید شاعران به ایشان. سوى دیگر قضیه با انتشار آثار حضرت امام آشکار شد و آن، توجه ایشان بود به شعر. این‌‌‌‌گونه ارتباط دوسویه‌‌‌‌اى را در مورد کمتر شخصیت بزرگى مى‌‌‌‌توان سراغ گرفت.

 

دربارۀ ابعاد مختلف شعر امام خمینى(ره) سخنهاى بسیارى گفته شده است. جایگاه عرفانى و معنوى شعرشان کمابیش توسط صاحب‌‌‌‌نظران بررسى شده است و ما در این مجال سخنى بیش از آن نمى‌‌‌‌توانیم گفت. آنچه در این نوشته مورد نظر ماست، بى‌‌‌‌شائبه بودن و اخلاصى است که در سلوک شاعرانۀ امام به چشم مى‌‌‌‌خورد. کمتر شاعرى را مى‌‌‌‌توان یافت که بتواند مدعى شود شعرش از شائبه نام و نان تهى است. بسیار کسان مدعى مى‌‌‌‌شوند که هیچ چشم‌‌‌‌داشتى و فقط در پاسخ به طبع شاعرانۀ خویش و براى دل خویش شعر مى‌‌‌‌سرایند؛ ولى در عین حال، سخت در پى گوشى هستند که شعرشان را بشنود و لبى که به تحسین آنان گشوده شود. بسیار کسان هستند که در شعر، دم از استغنا و قناعت مى‌‌‌‌زنند ولى هنگامى که برق سکه‌‌‌‌اى به چشمانشان بخورد، عنان شعر را بدان‌‌‌‌سو مى‌‌‌‌چرخانند، که از این گونه بسیار دیده‌‌‌‌ایم در گذشته و حال.

آنان که ارتباطى نزدیک با شاعران داشته و با خُلق و خوى‌‌‌‌شان آشنایند، مى‌‌‌‌دانند که شاعرى را جذبه‌‌‌‌اى است فراتر از دیگر جذبه‌‌‌‌ها. بسیار شاعران با وجود دستیابى به مقامات بالاى مادى و معنوى هم نتوانسته‌‌‌‌اند از نام و آوازه‌‌‌‌اى که به واسطۀ شاعرى نصیب‌‌‌‌شان مى‌‌‌‌شود چشم بپوشند و در نشر آثار خویش نکوشند. با این وصف، بسیار خویشتندارى و اخلاص باید در کار باشد که شاعرى با این مایه و پایه از شعر، همۀ آثار خویش را در خلوت نگه دارد و فقط انیس دل خویش و محرمان خویش سازد. آن دل باید چه دلى باشد که این همه شعر را ـ با این جاذبه‌‌‌‌اى که نشر شعر براى شاعر دارد ـ در خود نگه دارد. آن چه شخصیتى است که این همه شعر خالصانه در ستایش خویش را مى‌‌‌‌شنود ولى بر دهان نفس خویش چنان لگامى مى‌‌‌‌زند که هیچ‌‌‌‌گاه نتواند کمترین وسوسه شهرت‌‌‌‌طلبى را در او بیدار کند.

به نظر نگارندۀ این سطور، این وجه از شخصیت شعرى حضرت امام، بسى فراتر و ارجمندتر از دیگر وجوه است. چنین خویشتندارى درازمدتى جز با یک اخلاص بى‌‌‌‌نظیر، نمى‌‌‌‌تواند تحقق یابد.

 

گفتیم که سخن امام بزرگوار، شعرى است بدون شائبه و بدون چشمداشت این که در همان لحظه، مخاطبى آن را بخواند و احتمالاً تحسینى بر زبان آورد. ولى نباید چنین پنداشت که این شعر، بریده از اجتماع و به دور از وقایعى است که در کشور اتفاق مى‌‌‌‌افتد. آن حضرت از آن کسان نبوده است که نه امیدى به توجه دیگران دارند و نه کارى به کار آنها. انزواى شاعرانۀ امام در متن جامعه قرار دارد، همچنان که خود ایشان در دلهاى مردم جاى داشت. این رباعى که دربارۀ جمهورى اسلامى سروده شده، نمونه‌‌‌‌اى است از این‌‌‌‌گونه شعرها:

جمهورى اسلامى ما جاوید است

دشمن ز حیات خویشتن نومید است

آن روز که عالم ز ستمگر خالى است

ما را و همه ستمکشان را عید است

 

از میان قالبهاى شعرى، دو قالب براى حضرت امام(ره) جدى‌‌‌‌تر بوده است؛ غزل و رباعى. غزلها بخش بیشترى از «دیوان امام» را به خود اختصاص داده‌‌‌‌اند و برترین موقعیت را از نظر صورى و محتوایى نسبت به دیگر شعرهاى ایشان دارایند.

از لحاظ مکتب شعرى، تقریباً همۀ غزلها در گروه عراقى جاى مى‌‌‌‌گیرند و مى‌‌‌‌دانیم که مکتب عراقى، اوج غزل‌‌‌‌سرایى فارسى بوده است. شاید غریب نباشد اگر بگوییم زبان غزل عراقى، زبان معیار شعر عرفانى ما بوده و واژگان آن به نمادهایى براى مفاهیم عرفانى تبدیل شده‌‌‌‌اند، به گونه‌‌‌‌اى که اکنون و پس از هفتصد سال هم مراجعه به آن عرفان، بدون توجه به آن زبان مشکل به نظر مى‌‌‌‌آید. پس این که در غزل امام(ره) همان اصلاحات شعر حافظ و سعدى را مى‌‌‌‌بینیم، نشان کهنگى زبان و ناتوانى در نوگرایى نمى‌‌‌‌تواند بود. ایشان در شعرهایى که درون‌‌‌‌مایۀ عرفانى ندارد، نشان داده است که با زبان امروز بیگانه نبوده و در کاربرد آن مشکلى نداشته است:

چون سران لشکرى حاضر شدند از دور و نزدیک

هم امیران سپه آماده شد از ترک و تاجیک

داد از امر قضا بر رعد غران حکم موزیک

زان سپس دادى بر آن غژمان سپه فرمان شلیک

توده غبرا ز شلیک یلان بمباردمان شد

دیوان امام، صفحۀ ۲۷۲

رباعى هم از لحاظ کیفیت و هم از لحاظ اهمیت، دومین قالب مطرح براى حضرت امام(ره) بوده است. آنچه در این بخش پیش از همه جلب توجه مى‌‌‌‌کند، رباعیهایى است با وزنى غیر از وزن معمول «لا حول ولا قوه الا بالله» نظیر این شعر:

به یاد روى تو بیرون ز آشیانه شدم

خراب چشم تو دیدم، خراب خانه شدم

براى دیدن مه طلعان محضر شیخ

نیازمند به تسبیح دانه دانه شدم

رباعى سرودن در این وزن خود نوعى ابتکار است که پیش از این در شعر علامه اقبال لاهورى نیز دیده شده بود. از این نکته که بگذریم، به تعداد قابل توجهى رباعى برمى‌‌‌‌خوریم که حضرت امام خطاب به خانم فاطمه طباطبایى همسر فرزند گرامى خویش سروده‌‌‌‌اند. ایشان در این رباعیها با لحنى صمیمانه و گاه با طنزى ملایم، برترى عشق را بر عقل و عرفان را بر فلسفه یادآور شده‌‌‌‌اند. این هم نمونه‌‌‌‌اى است از این رباعیها،

فاطى، به سوى دوست سفر باید کرد

از خویشتن خویش گذر باید کرد

هر معرفتى که بوى هستى تو داد

دیوى است به ره، از آن حذر باید کرد

 

بخشى دیگر از دیوان امام(ره) را قصایدى در بر گرفته است که به مناسبتهاى مذهبى سروده شده است. در انتهاى دیوان نیز، اشعار پراکندۀ آن حضرت آمده است. البته یک ترکیب‌‌‌‌بند و یک ترجیع‌‌‌‌بند نیز در کتاب گنجانده شده که ترجیع‌‌‌‌بند با بندگردان «اى نقطۀ عطف راز هستى / برگیر ز دوست، جام مستى» از شعرهاى زیبا و عمیق آن حضرت است.

 

با این سیر اجمالى در سروده‌‌‌‌هاى امام خمینى(ره) به راحتى مى‌‌‌‌توان موقعیت والاى شعر و شاعرى در چشم ایشان را دریافت. سلوک شاعرانۀ ایشان مى‌‌‌‌تواند براى شاعران این روزگار بسیار آموزنده باشد و براى بزرگان جامعه یادآورى کنندۀ این‌‌‌‌که امام راحل، از میان همۀ هنرها، این هنر متعالى را برگزیده بودند و این، لزوم اهتمامى درخور در وضعیت شعر و شاعرى کشور را نشان مى‌‌‌‌دهد.